زبانهايي كه گفته اند از آنها لغاتي وارد قرآن شده است
حبشي، 2- عبري، 3- فارسي، 4- نَبَطي، 5- قِبْطي، 6- سرياني، 7- يوناني، 8- هندي، 9-
رومي، 10- تركي، 11- بربر.
لغات غيرعربي (بيگانه) در قرآن
أبّ ، أبابيل ، إبراهيم ، إبريق ، إبريق ، إبليس ، اَجْرُ ، أحبار ، آدم ، ادريس ،
أراِئك ، إرَم ْ، آزِر ، اَساطير ، أسباط ، إسْتَبْرَقْ ، اِسْحق ، إسرائيل ، اُسِّسَ
، اَسْلَمَ ، إسمعيل ، الْاَعْراف ، ألله ، اَلّلهُمَّ ، إلياس ، اَلْيَسَع ، اُمَّة
ٌ، اَمْرُ ، اَمْشاجْ ، آمَنَ ، انجيل ، آية ، ايوب ، باب ، بابِل ، رَكَزَ ، بَرَءَ
، بَرْزَخ ، بُرْهان ، بُرُوجْ ، بَشَّرَ ، بَطَلَ ، بَعْل ، بَعيْر ، بِغالْ ، بَلَد
، بَنّاء ، بُنْيانْ ، بُهْتانْ ، بِهيمَة ، بُور ، بَيْع ، تابْ ، تابُوت ، تُبَّعْ
، تَتْبيرْ ، تِجارة ، تَجَلَّي ، تَسْنِيْم ، تَفْسيرْ ، تَنُّورْ ، تَوّابْ ، توراة
، تين ، جَوابٌ ، جالُوت ، حُبّ ، جِبْتْ ، جبرئيل ، جَبينْ ، جِزْيَة ، جَلابِيبْ
، جَهنّم ، جُودي ، حِصنْ ، حِطّة ، حَواريُّون ، حوبْ ، حُور ، حَنيفْ ، خُبْزْ ،
خَرْدَلْ ، خَلاقْ ، خِنْزيرْ ، خَيْمَة ، داوُدْ ، دِرْهَمْ ، دِهاقْ ، دينارْ ، رَبّ
، رِبّاني ، رِبْحْ ، رَجيمْ ، الرحمن ، رَحيق ، رِقّ ، اَلرَّقيمْ ، رُمّانْ ، روضة
، اَلرُّومْ ، زَبُور ، زُجاجة ، زُخْرُف ، زِرابِيّ ، ز كريّاء ، زَكاة ، زِنْجيلْ
، زُور ، زيتْ ، ساعة ، سامِريّ ، ساهِرَة ، سَباء ، سَبْتْ ، سَبيلْ ، سِجِّل ، سِجّيلْ
، سٌحْتْ ، سِراج ، سُرادِق ، سِربال ، سَرْد ، سَطْر ، سِفْر ، سَفينَة ، سَكَرَ ،
سِكّينْ ، سَكينَة ، سِلْسِلَة ، سُلطان ، سَلْوي ، سُلِيْمان ، سُنْدُسْ ، سَوْط ،
سيناءْ ، شِعْري ، شَهْر ، شَيْطان ، اَلصّابِئُونْ ، صُحُف ، صِراط ، صَرْحْ ، صَنَم
، صُواعْ ، صَوامِعْ ، طاغوت ، طالوت ، طُوبي ، طُور ، طُوفان ، عَبْقَرَيّ ، عَتيقْ
، عَروُبْ ، عَزَيْر ، عِفْريتْ ، عِمْرانْ ، عَنكبوت ، عيسي ، فَخّار ، فُراتْ ، فِرْدُوسْ
، فِرْعَون ، فَلَق ، فيلْ ، قارون ، قُدُس ، قِرطاس ، قُرَيش ، قِسْطْ ، قِسْطاسْ
، قَصْر ، قَطْران ، قَميص ، كأسْ ، كافُور ، كاهِنْ ، كُرْسِيّ ، كَنْزْ ، كُوب ،
لاتْ ، لَوْح ، مائِدَة ، ماعُونْ ، مِثقال ، المَجُوس ، مَرْجانْ ، مَرْيَمْ ، مِسْكْ
، مَسْجِد ، مَسيْح ، مِشكاة ، مِصْر ، مِقْلاد ، مَلَكُوت ، مَنْقُوش ، مواخِرْ ،
مُؤْتَفِكَة ، مُوسي ، مِيكال ، نُحاس ، نُسْخَة ، نَصاري ، نَمارِق ، نُوحْ ، نُونْ
، هارُون ، هامانْ ، هاوِيَة ، وَزيرْ ، يأجوجْ و مأجوجْ ، ياقُوتْ ، يَعْقُوب ، يَغُوثْ
، يَقْطين ، يَمّ ، يَهُودْ ، يُوسُف ، يُونُس.
مناطق جغرافيايي در قرآن
يَمَنْ: در چند سوره از قرآن با كشور يَمَنْ (واقع در جنوب غربي جزيرة العرب) مواجه
مي شويم. از جمله:
1- با اسم (سَبَاءْ) در سوره اي به همين نام . و تذكر خرابي شهر
مَأْرَبْ كه پايتخت سباء بوده و به وسيله سيل عِرَم (سد عِرَم را سد مأرب و سدّ سباء
نيز مي گويند).
2- با واقعه سلطنت زني به عنوان ملكه سباء كه در سوره نمل ذكر شده
است و نام اين زن طبق مشهور (بلقيس) بوده است.
3- تُبَّعْ كه نامش در سوره هاي (دخان)
و (ق) آمده است.
4- باغ حَرْدْ و سوختن آن كه در سوره قَلَمْ آمده است.
5- گروه
شهر (حاضورا) كه هلاك شدند و در سوره حج آيه 45 ذكر شده است.
6- اصحاب اُخْدُودْ
(نصاري نَجران).
7- اصحاب فيل، به سركردگي (اَبْرَهه) كه در يمن عبادتگاهي ساخت
و با فيل و لشكر براي تخريب خانه خدا به مكه آمد و در سوره فيل مذكور است.
8- در
مورد قريش كه براي تجارت به يمن رفتند و در سوره قريش (ايلاف) آمده است.
9- آمدن
نصاراي نَجران به مدينه كه پيامبر (ص) آنها را به مباهلة دعوت كرد و آنها امتناع ورزيدند
و با پيامبر مصالحه كردند كه در سوره آل عمران مذكور آمده است.
سرزمين مِصْر: قرآن
در چند مورد وقايعي را كه در مصر روي داده ذكر كرده است از جمله:
1- تاريخ زندگي
حضرت يوسف.
2- موضوع گرفتاري بني اسرائيل بعد از حضرت يوسف در چنگال ظلم فرعون مصر.
3- وقايع مربوط به حضرت موسي و هارون (ع).
4- موضوع مؤمن آل فرعون.
5- اهرام
مصر كه در سوره "فجر" ذكر شده است (وَ فِرْعَوْنَ ذِي الاوْتادْ) كه شايد به آنها اشاره
دارد.
6- موضوع زن فرعون كه در سوره تحريم از وي تمجيد شده است (وي به حضرت موسي
ايمان داشت).
سرزمين مَدْيَنْ: قرآن كريم چند جا از مدين نام برده است:
1- درباره
نبوت حضرت شعيب (مدين قريه شعيب و قبيله اوست كه در قسمت شرق عقبه قرار دارد.)
2-
درباره موضوع فرار حضرت موسي از مصر به سرزمين مدين (بعد از كشتن يكي از فرعونيان)
مردم مدين از عرب و اولاد حضرت اسماعيل بوده اند و با مدرم فلسطين و لبنان و مصر قديم
روابط بازرگاني داشته اند.
سرزمين سيناءْ يا (سينينْ): قرآن كريم در سوره نساء آيه
153 به اين سرزمين اشاراتي دارد و نيز داستان تجلّي خداوند بر موسي كه در آيه 20 از
سوره مؤمنون و آيه دوم از سوره تين بيان شده در آنجا اتفاق افتاده است.
بابِلْ:
قرآن كريم در چند مورد به اين سرزمين اشاره دارد (كشور بابل در ميان دجله و فرات در
سرزمين عراق واقع بوده است).
1- در موضوع هارُوت و مارُوتْ (دو فرشته بودند) كه
در سوره بقره آمده است.
2- موضوع حضرت ابراهيم، زيرا ايشان در شهر (اُور) از شهرهاي
كشور بابل به دنيا آمده و عليه پادشاه كَلْدِه به مبارزه برخاست.
شهرهاي ساحلي بَحْرالْمَيِّتْ:
بحرالميّت بزرگترين درياچه فلسطين است كه در داستان حضرت لوط (ع) به آن اشاره شده است.
مَجْمَعُ الْبَحْرَيْن: محل التقاء اقيانوس هند و بحر احمر (درياي سرخ) در باب المندب،
و يا محل تلاقي درياي مديترانه و اقيانوس اطلس نزديك تنگه جبل الطارق كه در داستان
ملاقات حضرت موسي با عبد صالح (حضرت خضر) به آن اشاره شده است.
رود نيل و درياي
احمر: بحر احمر (درياي سرخ) شعبه اي از اقيانوس هند است.
1- در سوره طه آيه 39 در
مورد انداختن حضرت موسي در آب رودخانه (رود نيل) اشاره شده است.
2- در آيه 132 در
موضوع غرق شدن فرعون و لشكريانش در درياي احمر به درياي احمر اشاره شده است.
تيه:
نام بياباني است كه بني اسرائيل پس از خروج از مصر، مدت چهل سال در آن ماندند ، و حضرت
موسي و برادرش هارون در آنجا وفات نمودند . بيابان تيه ميان سرزمين (أيله) و مصر و
درياي سرخ و كوههاي سرات ، از سرزمين شام قرار دارد.
زبانهايي كه گفته اند از آنها لغاتي وارد قرآن شده است
حبشي، 2- عبري، 3- فارسي، 4- نَبَطي، 5- قِبْطي، 6- سرياني، 7- يوناني، 8- هندي، 9-
رومي، 10- تركي، 11- بربر.
لغات غيرعربي (بيگانه) در قرآن
أبّ ، أبابيل ، إبراهيم ، إبريق ، إبريق ، إبليس ، اَجْرُ ، أحبار ، آدم ، ادريس ،
أراِئك ، إرَم ْ، آزِر ، اَساطير ، أسباط ، إسْتَبْرَقْ ، اِسْحق ، إسرائيل ، اُسِّسَ
، اَسْلَمَ ، إسمعيل ، الْاَعْراف ، ألله ، اَلّلهُمَّ ، إلياس ، اَلْيَسَع ، اُمَّة
ٌ، اَمْرُ ، اَمْشاجْ ، آمَنَ ، انجيل ، آية ، ايوب ، باب ، بابِل ، رَكَزَ ، بَرَءَ
، بَرْزَخ ، بُرْهان ، بُرُوجْ ، بَشَّرَ ، بَطَلَ ، بَعْل ، بَعيْر ، بِغالْ ، بَلَد
، بَنّاء ، بُنْيانْ ، بُهْتانْ ، بِهيمَة ، بُور ، بَيْع ، تابْ ، تابُوت ، تُبَّعْ
، تَتْبيرْ ، تِجارة ، تَجَلَّي ، تَسْنِيْم ، تَفْسيرْ ، تَنُّورْ ، تَوّابْ ، توراة
، تين ، جَوابٌ ، جالُوت ، حُبّ ، جِبْتْ ، جبرئيل ، جَبينْ ، جِزْيَة ، جَلابِيبْ
، جَهنّم ، جُودي ، حِصنْ ، حِطّة ، حَواريُّون ، حوبْ ، حُور ، حَنيفْ ، خُبْزْ ،
خَرْدَلْ ، خَلاقْ ، خِنْزيرْ ، خَيْمَة ، داوُدْ ، دِرْهَمْ ، دِهاقْ ، دينارْ ، رَبّ
، رِبّاني ، رِبْحْ ، رَجيمْ ، الرحمن ، رَحيق ، رِقّ ، اَلرَّقيمْ ، رُمّانْ ، روضة
، اَلرُّومْ ، زَبُور ، زُجاجة ، زُخْرُف ، زِرابِيّ ، ز كريّاء ، زَكاة ، زِنْجيلْ
، زُور ، زيتْ ، ساعة ، سامِريّ ، ساهِرَة ، سَباء ، سَبْتْ ، سَبيلْ ، سِجِّل ، سِجّيلْ
، سٌحْتْ ، سِراج ، سُرادِق ، سِربال ، سَرْد ، سَطْر ، سِفْر ، سَفينَة ، سَكَرَ ،
سِكّينْ ، سَكينَة ، سِلْسِلَة ، سُلطان ، سَلْوي ، سُلِيْمان ، سُنْدُسْ ، سَوْط ،
سيناءْ ، شِعْري ، شَهْر ، شَيْطان ، اَلصّابِئُونْ ، صُحُف ، صِراط ، صَرْحْ ، صَنَم
، صُواعْ ، صَوامِعْ ، طاغوت ، طالوت ، طُوبي ، طُور ، طُوفان ، عَبْقَرَيّ ، عَتيقْ
، عَروُبْ ، عَزَيْر ، عِفْريتْ ، عِمْرانْ ، عَنكبوت ، عيسي ، فَخّار ، فُراتْ ، فِرْدُوسْ
، فِرْعَون ، فَلَق ، فيلْ ، قارون ، قُدُس ، قِرطاس ، قُرَيش ، قِسْطْ ، قِسْطاسْ
، قَصْر ، قَطْران ، قَميص ، كأسْ ، كافُور ، كاهِنْ ، كُرْسِيّ ، كَنْزْ ، كُوب ،
لاتْ ، لَوْح ، مائِدَة ، ماعُونْ ، مِثقال ، المَجُوس ، مَرْجانْ ، مَرْيَمْ ، مِسْكْ
، مَسْجِد ، مَسيْح ، مِشكاة ، مِصْر ، مِقْلاد ، مَلَكُوت ، مَنْقُوش ، مواخِرْ ،
مُؤْتَفِكَة ، مُوسي ، مِيكال ، نُحاس ، نُسْخَة ، نَصاري ، نَمارِق ، نُوحْ ، نُونْ
، هارُون ، هامانْ ، هاوِيَة ، وَزيرْ ، يأجوجْ و مأجوجْ ، ياقُوتْ ، يَعْقُوب ، يَغُوثْ
، يَقْطين ، يَمّ ، يَهُودْ ، يُوسُف ، يُونُس.
مناطق جغرافيايي در قرآن
يَمَنْ: در چند سوره از قرآن با كشور يَمَنْ (واقع در جنوب غربي جزيرة العرب) مواجه
مي شويم. از جمله:
1- با اسم (سَبَاءْ) در سوره اي به همين نام . و تذكر خرابي شهر
مَأْرَبْ كه پايتخت سباء بوده و به وسيله سيل عِرَم (سد عِرَم را سد مأرب و سدّ سباء
نيز مي گويند).
2- با واقعه سلطنت زني به عنوان ملكه سباء كه در سوره نمل ذكر شده
است و نام اين زن طبق مشهور (بلقيس) بوده است.
3- تُبَّعْ كه نامش در سوره هاي (دخان)
و (ق) آمده است.
4- باغ حَرْدْ و سوختن آن كه در سوره قَلَمْ آمده است.
5- گروه
شهر (حاضورا) كه هلاك شدند و در سوره حج آيه 45 ذكر شده است.
6- اصحاب اُخْدُودْ
(نصاري نَجران).
7- اصحاب فيل، به سركردگي (اَبْرَهه) كه در يمن عبادتگاهي ساخت
و با فيل و لشكر براي تخريب خانه خدا به مكه آمد و در سوره فيل مذكور است.
8- در
مورد قريش كه براي تجارت به يمن رفتند و در سوره قريش (ايلاف) آمده است.
9- آمدن
نصاراي نَجران به مدينه كه پيامبر (ص) آنها را به مباهلة دعوت كرد و آنها امتناع ورزيدند
و با پيامبر مصالحه كردند كه در سوره آل عمران مذكور آمده است.
سرزمين مِصْر: قرآن
در چند مورد وقايعي را كه در مصر روي داده ذكر كرده است از جمله:
1- تاريخ زندگي
حضرت يوسف.
2- موضوع گرفتاري بني اسرائيل بعد از حضرت يوسف در چنگال ظلم فرعون مصر.
3- وقايع مربوط به حضرت موسي و هارون (ع).
4- موضوع مؤمن آل فرعون.
5- اهرام
مصر كه در سوره "فجر" ذكر شده است (وَ فِرْعَوْنَ ذِي الاوْتادْ) كه شايد به آنها اشاره
دارد.
6- موضوع زن فرعون كه در سوره تحريم از وي تمجيد شده است (وي به حضرت موسي
ايمان داشت).
سرزمين مَدْيَنْ: قرآن كريم چند جا از مدين نام برده است:
1- درباره
نبوت حضرت شعيب (مدين قريه شعيب و قبيله اوست كه در قسمت شرق عقبه قرار دارد.)
2-
درباره موضوع فرار حضرت موسي از مصر به سرزمين مدين (بعد از كشتن يكي از فرعونيان)
مردم مدين از عرب و اولاد حضرت اسماعيل بوده اند و با مدرم فلسطين و لبنان و مصر قديم
روابط بازرگاني داشته اند.
سرزمين سيناءْ يا (سينينْ): قرآن كريم در سوره نساء آيه
153 به اين سرزمين اشاراتي دارد و نيز داستان تجلّي خداوند بر موسي كه در آيه 20 از
سوره مؤمنون و آيه دوم از سوره تين بيان شده در آنجا اتفاق افتاده است.
بابِلْ:
قرآن كريم در چند مورد به اين سرزمين اشاره دارد (كشور بابل در ميان دجله و فرات در
سرزمين عراق واقع بوده است).
1- در موضوع هارُوت و مارُوتْ (دو فرشته بودند) كه
در سوره بقره آمده است.
2- موضوع حضرت ابراهيم، زيرا ايشان در شهر (اُور) از شهرهاي
كشور بابل به دنيا آمده و عليه پادشاه كَلْدِه به مبارزه برخاست.
شهرهاي ساحلي بَحْرالْمَيِّتْ:
بحرالميّت بزرگترين درياچه فلسطين است كه در داستان حضرت لوط (ع) به آن اشاره شده است.
مَجْمَعُ الْبَحْرَيْن: محل التقاء اقيانوس هند و بحر احمر (درياي سرخ) در باب المندب،
و يا محل تلاقي درياي مديترانه و اقيانوس اطلس نزديك تنگه جبل الطارق كه در داستان
ملاقات حضرت موسي با عبد صالح (حضرت خضر) به آن اشاره شده است.
رود نيل و درياي
احمر: بحر احمر (درياي سرخ) شعبه اي از اقيانوس هند است.
1- در سوره طه آيه 39 در
مورد انداختن حضرت موسي در آب رودخانه (رود نيل) اشاره شده است.
2- در آيه 132 در
موضوع غرق شدن فرعون و لشكريانش در درياي احمر به درياي احمر اشاره شده است.
تيه:
نام بياباني است كه بني اسرائيل پس از خروج از مصر، مدت چهل سال در آن ماندند ، و حضرت
موسي و برادرش هارون در آنجا وفات نمودند . بيابان تيه ميان سرزمين (أيله) و مصر و
درياي سرخ و كوههاي سرات ، از سرزمين شام قرار دارد.
موضوعات قرآن
"ژول لابوم" دانشمند فرانسوي دركتاب "تفصيل الآيات القرآن الحكيم" موضوعات مطرح شده
در قرآن را به شرح زير تقسيم كرده است.
موضوع و تعداد آيات
تاريخ 7
محمّد(ص) 405
تبليغ 400
بني اسرائيل 110
تورات 1025
نصاري
161
ماوراء طبيعت 129
توحيد 1102
قرآن 390
دين 826
عقايد 1443
عبادات 411
شريعت 29
نظام اجتماعي 848
علوم و فنون 80
تجارت 9
تهذيب اخلاق 803
پيروزي 71
شهرها و اماكن و كوههايي كه
نامشان در قرآن آمده است
بَكَّة : نام ديكر مكه است
يَثْرِبْ : نام قديم مدينه
بَدْرْ : قريه اي نزديك
مدينه كه اولين جنگ مسلمانان با كفار در آنجا واقع شد.
اُحُدْ : نام محلي است كه
مسلمانان با كفار جنگيدند.
حُنَيْنْ : قريه اي است نزديك طائف.
مِصْرِ وَ بابِلْ
: به مناطق جغرافيايي رجوع كنيد.
اَلْاَيْكَةْ : كشور قوم شعيب.
حِجْرْ : منازلي
در ناحيه شام كنار وادي القري مي باشد.
اَحْقافْ : كوههاي شن ميان عمان و حَضَر
موت.
طُوْرِ سيناء : كوهي است كه حضرت موسي از آنجا از طرف خداوند مورد ندا واقع
شد.
جُودي : نام كوهي كه كشتي نوح در آنجا قرار گرفت.
طُوي : نام درهاي است.
كَهْفْ : محل اصحاب كهف.
رَقيمْ : بعضي گفته اند نام محلي است كه اصحاب كهف از آن
خارج شدند و بعضي گفته اند نام دره اي است.
اَلْعِرَمْ : نام دره اي است.
حَرْدْ
: نام قريه اي است.
صَريمْ : زميني است در يمن كه به اسم خوانده مي شود.
جُرُزْ
: نام زميني كه گياه در آن روئيده نمي شود.
اَلطّاغيه : گفته شده نام سرزميني است
كه قوم ثمود در آن هلاك شدند.
نام گياهاني كه در قرآن آمده است
اَثْل ْ: شوره، گز اَعْنابْ : انگور ه
بَصَلْ : پياز بَقْلْ : تره
حَبّ : دانه
خَشَبْ : چوب
خَمْطْ : ميوه درخت اراك، تلخ از هر چيزي انار رُطَبْ : خرماي تازه
رُمّانْ : انار زَقُّومْ : درختي است در جهنم
زَنْجَبيل : بيخ نباتي (ريشه نباتي)
سُنْبُلَة : خوشه گندم
شَجَرْ : درخت ضَرِيعْ : خرا خشك زهر دار
طَلْحْ : درخت
موز عَدَسْ : يكي از حبوبات
عُرْجُونْ : چوب خوشه خرما طَلْعْ : شكوفه درخت خرم
عَصْفْ : برگ خشك فاكَهِة : ميوه
فُوْم : سير قِطْميرْ : پوسته درخت خرم
قِنْوْ
: خوشه خرما مَعْرُوشاتْ : درختاني كه سقفي و عرشي مي خواهند.
نَباتْ : روئيدني
ها نَجْمْ : گياه بي ساقه
نَخْل : درخت خرما نَقيرْ : شكاف هسته خرم
نَوي :
هسته خرما هَشيمْ : گياه خشك نرم شده
وَرَقَه : برگ درخت يَقْطينْ : كدو (بوته كدو)
حيواناتي كه نامشان در قرآن آمده است
بَعيرْ : شتر بِغالْ : استر
بَقَرْ : گاو بَقَرَة : ماده گاو
ثُعْبانْ : مار
بزرگ اَلْجَانّ : مار
جِرادْ : ملخ جَمالْ : شتران
جَوارِحْ : سگ و مرغ شكاري
اَلْجِيادْ : اسب نيكو
حامْ : شتر آزاد حِمارْ : خر
حَمُولَة : شتران باركش حُوتْ
: ماهي
حَيَّةٌ : مار حيتانْ : ماهي ه
خَنازيرْ : خوكها فيلْ : پيل
قِرَدَة
: ميمون قَسْوَرة : شير
اَلْقُمَّلْ : شپش اَلْكَلْبْ : سگ
اَلْمعز: بز اَلْموريات
: اسبان
اَلنّاقَة : شتر ماده اَلنَّعْجَة : ميش ماده
اَلنَّحْل : زنبورعسل اَلنّمْل
: مورچه
هُدْهُدْ : شانه بسر وَصيلَة : گوسفند ماده
اَبابيل : دسته هاي مرغان
اِبِلْ : شتر
اَنْعامْ : چهار پايان اَوْبارْ: پشم شتر
بُحَيْرَهْ : ماده شتر
بُدْنْ : قرباني كه به مكه فرستند
بَعُوضَة : پشه خَيْلْ : اسبان
دابَّة : جنبنده
دابَّةُ الْاَرْضْ : موريانه
دَوّاب : جنبندگان اَلذِّئْبْ : گرگ
الذُبابْ :
مگس اَلسّائِبَة : شتر آزاد كه براي نذري و قرباني گذاشته شدهاست.
اَلصّافِناتْ
: اسباني كه وقت ايستادن ضَأْن ْ: ميش
نوك سم پاي چهارم خود را زمين مي گذارند.
طائِرْ : پرنده اَلْعادِياتْ : اسبان دونده
اَلْعِجْلْ : گوساله اَلعَرِم :
موش صحرايي
اَلْعِشارْ : شتران ده ماهه آبستن عَنْكَبُوتْ : كارتنه
عَوانْ :
گاو ميان سال اَلْغُرابْ : كلاغ
اَلْغَنَمْ : گوسفند فَراش : پروانه
پوشيدني ها در قرآن
اِسْتَبْرَقْ : ديباي سبز أَكِنَّة : ج.كنان، پوشش
ثِيابْ : ج . ثوب ، جامه جَلابيب
: ج . جلباب ، پيراهن ، روسري
حَريرْ : پرنيان دِفْءْ : پوشش گرم
سُنْدُسْ :
ديبا عَبْقَرِّي : لباس گرانبها ، فرش
قَميصْ : پيراهن كَسْوَة : پوشيدني ( لباس
)
لَبُوسْ : پوشش ، زره نَعْلَيْن : كفش
نام كالا ها در قرآن
آنِيَة : ظرف و سبو أَباريق : آبريز
اَثَاثْ : ابزار و كالاي خانه اَقْفالْ : قفل
اَقْلامْ : وسيله نوشتن ، تيرمخصوص قرعه كشي اَكْوابْ : كاسه ، جام
اَوْتادْ : ميخ
اَوْعَيِة : طرف ه
جِفانْ : جام ، كاسه بزرگ اَلْجَواب : آبگير و حوض
اَلْخِياطْ:
سوزن ، وسيله دوختن دَلْو : آبكش ، وسيله آب از چاه كشيدن
دِهانْ : پوست چرم قرمز
رَفْرَفْ : بالش ، بساط
سِراجْ : چراغ سُرادِقْ : سرا پرده
سُرُر : تخت سُلَّمْ
: نردبان
صِحافْ : كاسه پهن صُواعْ : پيمانه و جام آب
ظُلَّة : سايه بان و ابر
سايه افكن عَصا : چوبدستي
عَشاوَة : پرده غِطاءْ : پرده
اَلْفَخّارْ : سفال فِراشْ
: بستر
قُدُور : ديگ اَلْقِسْطاسْ : قپان
اَلْقَلائِدْ : گردن بند قَوارير :
شيشه
كَأسْ : قدح باشراب كُرْسِيّ : صندلي و تخت
اَلْكَيْل : پيمانه و پيمانه
كردن اَلْماعُونْ: كالاي خانه
مَسَدْ : الياف سخت بافته مِصْباحْ : چراغ
اَلْمَقاليدْ
: كليد مِنْسَأة : عصا ، چوبدستي
اَلْمَهْدْ : گهواره اَلْمِهادْ : آرامگاه و بستر
، گهواره
اَلْمَوازينْ : ترازو نَمارِقْ : بالش براي نشستن
اعداد و شماره هايي كه در قرآن آمده است
إِثْنا عَشَرْ : دوازده اِثْنان : دو
اَحَدَ : يكي اَحَد عَشَر : يازده
اَرْبَعْ
: چهار شنبه اَرْبَعينْ : چهل
ألْفْ : هزار ألْفَ سَنَةٍ اِلّاخَمْسينْ : 950 سال
اَلْفَيْن : دو هزار اُلوُف : هزار ه
بِضْعْ : از سه تا 10 تِسْعْ : نه ( 9 )
تِسْعَةَ عَشَرْ : نوزده تِسْعْ وَ تِسْعُونْ : نود و نه
ثالِث : سه ثاني :
دومي
ثَلاثْ : سه ثَلاثَةَ آلافْ : سه هزار
ثَلاثَ مائة : سيصد ثَلاثُونْ : سي
( 30 )
اَلثُّلْث : يك سوم اَلثُّلْثُانْ : دو سوم
ثَماني : هشت اَلثُّمْنْ :
هشت يك
حُقْبْ : هفتاد سال الخامِسَة : پنجمين
خُمسْ : پنج يك خَمْسَة : پنج
خَمْسَةَ آلافْ : پنج هزار خَمْسين : پنجاه
خَمْسين اَلْفْ : پنجاه هزار رابِعْ
: چهارمي
رُباعْ : چهار تا چهار تا اَلرُّبْعْ : چهار يك
سَبْعْ : هفت سَبْعُونْ
: هفتاد
سِتَّة : شش سِتّين : شصت
عَشَر : ده عِشْرُون : بيست
عُصْبَة : از
ده تا چهل مِائةَ اَلْفْ : صد هزار
مِأتَيْن : دويست مَثْني : دو تا دو تا
اعضاي بدن انسان كه در قرآن آمده است
آذان ْ: گوش ها اَجْسامْ : پيكر ه
اَلْاَذْقانْ : زنخ ، چانه أَرْجُلْ : پاه
اَلْاَرْحامْ : زهدانها أَصابعْ : انگشته
أصْلابْ : پشتها اَعْقابْ : پاشنه ه
اَلْاَعْناقْ : گردنها اَعْيُنْ : چشمه
اَفْئِدَة : دلها اَفْواهْ : دهانه
اَمْعاءْ : روده ها اَلْاَنامِلْ : انگشته
اَلْاَنْف : بيني أَيْدي : دسته
بَدَنْ : تن بَطْن : شكم
بَنان : سر انگشتها جَسَدْ : كالبد
جُلُود : پوست جَيْدْ
: گردن
حَبْلُ الْوَريدْ : رگ گردن اَلْحُلْقُومْ : ناي ، گلو
اَلْحَناجِرْ :
ناي گلو اَلْخُرْطُومْ : بيني
دَمْ : خون اَلدَّمْعْ : اشك
رأس : سرها اَلرِّقابْ
: گردنه
سَوْءاتْ : عورت شَفَة : لب
صَدْرْ : سينه ظُفُر : ناخن
ظَهْرْ :
پشت عَضُدْ : بازو
عِطفْ : جانب اَلْعِظامْ : استخوانه
عَلَقْ : خون بسته عُتُقْ
: گردن
قَلْبْ : دل اَلْكَعْبَيْن : دو قاب ، دو كعب
لَحْمْ : گوشت لَحْيَة :
ريش
مُضْغَة : پاره گوشت ناصِيَة : موي جلوي پيشاني
الْوَتينْ : رگ جان، شاه
رگ اَلْوَريدْ : رگ
آنچه در مورد گاه شماري و نجوم در قرآن آمده است
اَلآصالْ : شامگاهان آناء : ساعت
اَلْاِبْكارْ : بامداد اَشْهُرُ الْحُرُم ْ: ماه
هاي حرام ( ذيقعده ، ذيحجه ، محرم ، رجب )
اُفُول : فرو شدن ستاره و ماه و خورشيد
اَيام حُسُومْ : روزهاي نحس
اَيّام نَحسِاتْ : روزهاي نحس بروج : جايگاه ستارگان
حِجَجْ : سال خُسُوف : ماه گرفتن
جُمُعَة : آدينه اَلْحَوْل : سال
اَلخُنِسّ
اَلْجَوار الْكُنَّسْ : ستارگان سرگردان دُرّي : ستاره روشن
دُلُوكْ : گشتن آفتاب
و وقت زوال اَلسَّبْتْ : شنبه
سَنَة : سال شَرْقي : جانب بر آمدن آفتاب
الشَّعْري
: نام ستاره اي است اَلشَّفَقْ : سرخي مغرب پس از فرو شدن آفتاب
اَلشَّمسْ : خورشيد
الشَّهابْ : شهاب
الشَّهرْ : ماه شَهْرُ رَمضَانْ : ماه رمضان
اَثْناعَشَرَشهراً
: ماه هاي دوازده گانه الصُّبحْ : بامداد
الطارِق : ستاره صبح طُلُوع : برآمدن خورشيد
ضُحي : تاريك شدن شب عِشاءَ : شبانگاه
اَلْعَصْرْ : روزگار ، وقت نماز عصر غاسِقْ
: شب تاريك
غَدْ : فردا اَلْغدوّ : بامداد كردن
اَلْغُرُوب : وقت فرو شدن آفتاب
اَلْفَجْر : بامداد
اَلْفَلَقْ : سپيده دم اَلْفَلَكْ : چرخ
اَلْقَمَرْ : ماه
كِسْف : پاره آسمان
كَواكِبْ : ستارگان اَللّيلْ : شب
مَطْلَعُ الشَّمْسْ : جايگاه
بر آمدن خورشيد اَلنَّجْمْ : ستاره
اَلنَّهارْ : روز
رنگ هايي كه در قرآن
آمده است
أبْيَضْ : سفيد اَحْوي : سياه متمايل به سبز
اَخْضَرْ : سبز اَسْوَدْ : سياه
حُمْرْ : سرخ صَفْراء : زرد
فاقِعْ : زرد مُدْهامَّتانْ : سبز سيه فام
بعضي از اسامي و صفات روز قيامت در
قرآن
| جَنّاتُ النَّعيمْ |
4
|
جَنّاتُ الْمَأوي |
3
|
جَنّاتُ الْفِرْدُوسْ |
2
|
جَنّاتُ عَدْنْ |
1
|
| دارُ القَرار |
8
|
دارُ السَّلامْ |
7
|
جَنّةٌ عاليةٌ |
6
|
جَنَّةُ الخلد |
5
|
| طُوبي |
12
|
روضات الجنات |
11
|
دارُ المُقامة |
10
|
دارُ المتقين |
9
|
| فَضْل |
16
|
الحسني |
15
|
اَلدّارُ الآخرة |
14
|
عِلّيون |
13
|
بعضي از نامهاي بهشت كه در قرآن آمده است
| بِئْسَ المهاد |
بِئْسَ المصير |
بِئْسَ القرار |
| جَهنّم |
الجحيم |
بِئْسَ الْوِرد المَوْرُود |
| دارُ البَوارْ |
اَلْحُطَمَةْ |
الحافرة |
| السَّعير |
السّاهرة |
دارُ الفاسقين |
| سُوءُ الدّار |
السَّموم |
السَّقَر |
| اَلنّارْ |
اَللَّظي |
اَلشَّوي |
| اَلْهاويَة |
فرشتگاني كه نامشان در قرآن آمده است
1- جبرئيل يا (روح
الامين) كه همان جبرئيل است و هر دو آمده است.
2- مارُوت
3- هارُوت
4- ميكال
5- مالِكْ
كافراني
كه نامشان در قرآن آمده است
1- قارون 2- جالوت 3- آزر
قبايلي كه نامشان در قرآن آمده است
1- يأجوج و مأجوج ، 2- عاد ، 3- ثمود ، 4- مَدْيَنْ ، 5- قريش ، 6- اصحاب الايكه ،
7- اصحاب الرس .
مقياسها در قرآن
1- صاع : تقريباً معادل سه كيلوگرم
2- قِنْطار : شش من است ، پوست گاو پر از طل
3- مثقال : معادل يك شانزدهم سير
4- درهم : تقريباً معادل چهار نخود
5- دينار
: يك مثقال شرعي است
بت هايي كه نامشان در قرآن آمده است
1- اَلْبَعْل : بتي از طلا بوده متعلق به قوم الياس ( ع ).
2- سُواعْ : بتي از زمان
نوح ( ع ) كه به صورت زني بوده است.
3- اَلْعِجْلْ : گوساله . بتي كه سامري ساخت
.
4- اَلْعُزّي : درختي كه قبيله عطفان آن را مي پرستيدند .
5- لاتْ : بت قبيله
بني ثقيف كه به صورت سنگ چهار گوشي در طائف قرار داشت .
6- مَناةْ : بتي متعلق به
قبيله هذيل و خزاعه كه ميان مكه و مدينه قرار داشت.
7- نَسْرْ : بتي از زمان حضرت
نوح كه به صورت كركس ساخته شده بود و در سرزمين سباء قرار داشت.
8- وَدّ : بتي بود
به صورت مردي قوي كه بني كلب آن را مي پرستيدند.
9- يعَوُقْ : بتي به صورت اسب كه
نزديك صنعاء پايتخت يمن بوده است.
10- يَغُوث : بتي از زمان حضرت نوح كه مورد پرستش
قبيله مذحج بوده است.
11- اَنْصابْ : نام سنگهايي در اطراف كعبه بوده كه عرب آنها
را مي پرستيدند ، و روي آنها قرباني مي كردند.
اوامر و نواهي قرآن
اوامر و نواهي قرآن
را پنج قسم خلاصه كرده اند كه عبارتند از :
1- اوامر و نواهي احكامي مانند : اقيموا
الصلوه و اتوا الزكوة .
2- اوامر و نواهي عبادي مانند : اذكروا الله كثيرا .
3- اوامر و نواهي ارشادي مانند : كلوا من طيبات ما رزقناكم .
4- اوامر و نواهي اخباري
مانند : و قلنا من بعده لبني اسرائيل اسكنوا .
5- اوامر و ناهي دعايي مانند : ربنا
لاتزع قلوبنا بعد اذ هديتنا .
سوگند هاي قرآن
سوگند هاي قرآن بر 4 نوع است :
1- سوگند براي اثبات توحيد مثل : وَ الصّافاتَ صَفّاً
* فالزّجِراتِ زَجْراً * فَالتّالِياتَ ذِكْراً * اِنَّ اِلهَكُمْ لَواحِدْ.
2-
سوگند بر حقيقت قرآن مثل : فَلا اُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومْ * وَ اِنَّهُ لَقَسَمٌ
لَوْ تَعْلَمُونَ عَظيمْ * اِنَّهُ لَقُرآنٌ كَريمْ.
3- سوگند بر حقيقت رسول اكرم
(ص) مثل : يس وَ الْقُرآنِ الْحَكيمْ * اِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلينْ * عَلي صِراطِ
المُّسْتَقيمْ .
4- سوگند بر اثبات جزا و وعد وعيدش مثل : وَ الذّارِياتِ ذَرْواً*
فَالحامِلاتِ وِقْراً * فَالْجارِياتِ يُسْراً * فَالْمُقَسِّماتِ اَمْراً * اِنَّما
تُوعَدونَ لَصادِقْ * وَ اِنَّ الدّينَ لَواقِعْ.
قرآن منبع اصلي و اساسي دين
قرآن مثل بعضي كتابهاي مذهبي نيست كه يك سلسله مسائل رمزآسا در مورد خدا و خلقت و تكوين
مطرح كرده باشد و حداكثر يك سلسله اندرزهاي ساده اخلاقي هم ضميمه كرده باشد و بس .
به طوري كه مؤمنين ناچار باشند دستورها و انديشه ها را از منابع ديگر اخذ كند ، قرآن
اصول معتقدات و افكار و انديشه هايي را كه براي يك انسان به عنوان يك موجود "با ايمان"
و صاحب عقيده لازم و ضروري است و همچنين اصول تربيت و اخلاق و نظامات اجتماعي و خانوادگي
را بيان كرده و تنها توضيح و تفسير و تشريح و احياناً اجتهاد و تطبيق اصول بر فروع
را به عهده سنّت و يا برعهده اجتهاد گذاشته است ، اين است كه استفاده از هر منبع ديگر
موقوف به شناخت قبلي قرآن است . قرآن مقياس و معيار همه منابع ديگر است . ما حديث و
سنت را بايد با معيار قرآن بسنجيم تا اگر با قرآن مطابق بود بپذيريم و اگر نه نپذيريم"
.
رسم الخط قرآن
طرز نگارش خطوط هر زبان را رسم الخط آن زبان گويند.
رسم الخط قرآن مجيد مطابق قواعد
زبان عرب مي باشد و در صدر اسلام، آيات قرآن را با خط كوفي مي نگاشتند و در سال (310)
قمري ابو علي محمد بن علي بن حسين مُقْله اثني عشري (متوفي 328) خط نسخ را ابتكار نمود
و به سبب آساني و نيكويي رواج گرفت و جايگزين خط كوفي گرديد.
علامت گذاري حروف قرآن
به گفته بيشتر مورخين اولين كسي كه تمام قرآن را اعراب و حركت گذاري كرد، ابو الاسود
دؤلي بود. وي علم صرف و نحو را از حضرت علي (ع) آموخت.
ابوحيّان توحيدي گويد: علي
بن ابيطالب (ع) شنيد كه قـاري قـرآني آيات را بر غير وجه صحيح قرائت مي كند. اين مطلب
حضرت را ناراحت ساخت. ابو الاسود دؤلي را فرا خواند، و به او پيشنهاد فرمود كه قاعده
و نمونه و مقياسي براي مردم وضع كند، البته جهات مختلف مطلب را براي او باز و روشن
نمود و زمينه كار را برايش فراهم كرد و نمونه هايي از قواعد را براي او بيان داشت.
نقطه گذاري حروف قرآن
مشهور است كه ابتكار نقطه گذاري و جدا نمودن حروف متشابه (مانند ب- ت- ث….) و تشخيص
آن از يكديگر، در زمان عبدالملك بن مروان پنجمين خليفه بني اميّه صورت گرفته است. ليكن
به طوري كه، مورخين متذكر شده اند از نقطه نظر تشابه حروف، محققاً نقطه گذاري قبل از
اسلام نيز در ميان اعراب معمول بوده و محتمل است به تدريج قسمت اعظم آن از بين رفته
و فراموش گرديده و هنگام بعثت رسول اكرم (ص) يكسره متروك شده باشد. چون خواندن قرآن،
بدون نقطه مشكل بود و سبب اشتباه در قرائت مي گرديد، در نيمه قرن اول هجري درزمان عبدالملك
بن مروان نقطه گذاري حروف قرآن به وسيله ابو الاسود دؤلي انجام گرفت، و به قولي اين
عمل توسط "نصربن عاصم ليثي بصري" و "يحيي بن يَعْمُر عَدواني بصري قاضي خراسان" كه
از شاگردان ابو الاسود دؤلي بودند انجام يافت. سپس ابو حاتم سجستاني نحوي و قاري ايراني
( متوفي248 قمري) علامت تشديد (ــّ) را وضع و ابداع كرد.
معني لغوي قرآن
قرآن در اصل مصدر است به معني خواندن. چنانكه در بعضي از آيـات معناي مصدري مراد است
مثل "اِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ و قُرْانَهُ فَاِذا قَرَأْناهُ فَاتـَّبِعْ قـُرْانَهُ
"
سپس قرآن عَلَم است ( اسم خاص) براي كتاب حاضر كه بر حضرت رسول (ص) نازل شده است
به اعتبار آنكه خواندني است. قرآن كتابي است خواندني بايد آن را خواند و در معانيش
دقت و تدبّر نمود. بعضي ها قرآن را در اصل به معني جمع گرفته اند كه اصل (قَرَءَ )
به معني جمع است در اين صورت مي توانند بگويند قرآن يعني جامع حقايق و فرموده هاي الهي.
و نيزگفته اند از آن جهت قـرآن ناميده مي شود كه سوره ها را جمع نموده آنها را به يكديگر
مي پيوندد.
معني لغوي آيه
اين كلمه داراي معاني گونا گوني است از جمله:
1- علامت و نشانه
2- جماعت
3-
امر عجيب و شگفت آور
آيه قرآن به تناسب هر يك از معاني فوق، آيه ناميده شده است.
از آن جهت كه:
الف) هرآيـه اي در قـرآن، نشانه صـدق و راستي آورنده آن، وعلامت
عجز و ناتواني مخالفان و حاكي از انقطاع و جدايي آن از ما قبل و ما بعد آن است.
ب) آيه از جماعتي حروف و كلمات و يا جمله ها تشكيل شده است.
ج) هرآيه درهمان
حد كوتاه محدود خود، ازنظر لفظ و مدلول درحد اعجاز قراردارد و عجيب و شگفت آوراست.
و در تعريف آيه مي توان گفت: آيـه عبارت از بخشي ازحروف و يا كلمات و يا جمله هايي
است كه از طريق نقل و روايت، حدود آن مشخص شده است .
اولين كلمه قرآن كه نازل شده است
اولين كلمه اي كه از قرآن نازل شده است، "اِقْرَءْ" مي باشد به معني بخوان.
اولين و آخرين حرف قرآن
"ب" اولين حرف قرآن است (بِسْمِ الله…) و "سين" آخرين حرف قرآن در كلمه "النّاسْ" قرار
دارد.
كلمه وسط قرآن
"وَلـْيَتَلَطَّفْ" كلمه وسط قرآن است و حرف"تاء" در آن حرف وسط قرآن به حساب مي آيد.
اين كلمه در سوره كهف يعني سوره هجدهم قرآن قرار دارد و از جهت شمارش، قرآن را نصف
مي كند. يعني حرف "تاء" كه بعد از"ياء" واقع شده نصفه قرآن است.
اقسام آيات قرآن
1- محكم: آياتي است كه معناي آن، خواننده و شنونده را بي نيازكند، و مراد و مقصود از
ظاهرش فهميده شود، مانند: قٌلْ هُوَ الله اَحَدْ.
2- متشابه: عبارت از آيات و الفاظي
است كه با صورت واحد داراي معاني متعدد باشد، و ازظاهرآنها مقصود به دست نيايد، مثل:
يَدُاللهِ فَوْقِ اَيْديهِمْ.
3- ناسخ و منسوخ: نسخ يعني باطل كردن و ناسخ يعني
باطل كننده و منسوخ يعني باطل شده، و در اصطلاح رفع و برداشتن حكم شرعي است. امام صادق
(ع) مي فرمايند: ناسخ، آيات ثابت درعمل هستند و منسوخ آياتي كه قبلاً بر آن عمل مي
شده و سپس آيه ديگري نازل و جايگزين آن گرديده است.
4- خاص: آياتي است كه درباره
شخص معين و يا مورد خاص نازل شده باشد، مانند:يا اَيُّهَا الرَّسُول بَلِّغْ ما اُنْزِلَ
اِلَيْكَ مِنْ رَّبِّكَ.
5-عام: برخلاف خاص، آياتي كه عموميت داشته و شامل تمام
افراد باشد. مانند: يا اَيُّهَا النّاسْ…
6- مجمـل: آيـاتي را مي گويند كه بدون
تفصيل نازل شده، و ازظاهرآيـه مـراد و معني و تفسيــرآن به صورت مفصل معـلوم نباشد،
بلكه محتاج به توضيح باشد. مانند:بيشتر آياتي كه مربـوط به احكام است، مانند: اَقيمْوا
الصَّلوة (نماز را بپا داريد)
7- ظاهر: منظور معاني ظاهري الفاظ آيات است، مثل:
اِنَّ اللهَ بَصيرٌبِالْعِبادْ .
8- باطِنْ: بر خلاف ظاهر عبارت از معنايي است كه
متناسب با ظاهرآيه از آيات استنباط شد كه بعد از تعقّـل و تفكـّر و اجتهاد صورت پذيرد.
9- مطلق: يعني رها شده، و در قرآن مجيد آياتي است كه بدون هيچ قيدي باشد، مانند: اِنَّ
اللهَ عَلَي كُلِّ شَيْيٍ قَديرْ.
10- مُقَيَد:آياتي است كه مقيّد به خصوصيتي باشند
مانند: وَللهِ عَلَي النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مِنْ اسْتَطاعَ اِلَيْهِ سَبيلاً.
بعضي علوم قرآني
علم تفسير: براي تفسير معاني گونا گوني وجود دارد و از جمله امام فخررازي چنين تعريف
نموده است:"تفسير علمي است كه درآن بحث مي شود ازالفاظ كلام پروردگار از جهت دلالت
آنها برمراد و مقصود خداوند".
به عبارت ديگر تفسير دانشي است كه در بيان معاني آيات
قرآن و اسباب نزول و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ و ديگر شوؤن آن گفتگو مي كند.
چاپ قرآن به وسيله غيرمسلمين
بعد از اختراع صنعت چاپ قرآن براي نخستين بار در شهر "بندقيه" در سال 1530 هجري به
چاپ رسيد، ولي مقامات كليسا فرماني صادر كردند، داير بر اينكه همه نسخه هاي قرآن به
محض از چاپ در آمدن معدوم گردند.
سپس هنكلمان (Hinkelman) در شهر هامبورگ در سال
1694 نسبت به چاپ قرآن اقدام كرد، پس از وي ماراكي (Marracci) در شهر پادو درسال 1698
بار ديگر قرآن را به چاپ رسانيد.
چاپ قرآن به وسيله مسلمانان
نخستين چاپ قرآن توسط مسلمانان در سال 1878 در شهر پطرزبورگ روسيه به همت مولاي عثمان
صورت گرفت، و در همان زمان نسخه ديگري از قرآن در شهر قازان به چاپ رسيد. بعد نوبت
به ايرانيان مي رسد و قرآن دو مرتبه در ايران چاپ سنگي مي شود، يكي در تهران در سال
1248 قمري و ديگري در تبريز در سال 1253.
تعداد ترجمه هاي قرآن به زبانهاي مختلف دني
آراگن 1
سوئدي 6
آفريقايي 6 با خط عربي 2 لاتين 4
آلباني 2
خميادو 35
آلماني 42
انگليسي 57
اوكراني 1
اسپرانتو 1
پرتقالي 4
بلغاري 2
بوشناقي
با خط عربي 2، با خط روي 2 با خط لاتيني 9
لهستاني با خط عربي 1، با خط لاتيني 9
بوهيمي 3
تركي با خط لاتيني 23، با خط ايغوري قديم 3، با خط عربي 60
دانماركي
چكسلواكي 3
روسي 11
روماني 1
ايتاليايي 11
فرانسوي 33
فنلاندي 1
لاتيني 42
دو قاعده براي كشف معارف قرآن
1- هرجمله به تنهايي حاكي از حقيقت ثابتي است و با
هريك از قيودش از حقايق جدا گانه ديگري حكايت مي كند : به عنوان مثال اين آيه را در
نظر بگيريد :
"قُلْ اَللهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ في خَوضِهِمْ يَلْعَبُونَ" (سوره انعام
آيه 91)
در اين آيه چهار معني وجود دارد كه به ترتيب از جملههاي "قُلْ اللهُ" و
"قُلْ اَللهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ" و "قُلْ اَللهُ ثُمَّ ذَرْهُم في خَوضِهِمْ" و "قُلْ
اَللهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ في خَوضِهِمْ يَلْعَبُونَ" استفاده ميشود. به همين ترتيب در
ساير مواردي كه قابليت چنين مطلبي را دارد مي توان معاني متعدد استفاده كرد .
2-
هرگاه ذو معني يا دو داستان در قسمتي از جمله ها با يكديگر مشترك باشند بايد دانست
كه هردو بازگشت به يك مبدأ مي كنند . تحت اين دو قاعده اسرار فراواني نهفته است .
دلايل عدم تحريف قرآن
قرآن تنها كتاب آسماني است، كه از دسترس اغيار به دور مانده، و همانگونه كه بر پيامبر
اسلام (ص) نازل گرديده، در اختيار انسانها قرار گرفته است، برخلاف كتب انجيل وتورات000
كه در طول زمان دچار تغييرات فراوان شده و گردآوران آنها بسياري از مطالب را به آنها
افزوده اند، به طوري كه كتب اهل كتاب (تورات و انجيل) پر است از مطالب ضد و نقيض و
بي اساس كه از ساحت مقدس الهي به دور است و اما دلايل عدم تحريف قرآن عبارتند از:
1- آيه9 از سوره حجر كه فرمايد :"اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذَّكْرَ وَاِنّا لَه ُلَحافِظُونَ"
(ما اين قرآن را كه مايه تذكراست نازل كرديم و ما به طور قطع آن را حفظ خواهيم
كرد)0
2- قرآن براي مسلمانان همه چيز بوده ، قانون اساسي، دستورالعمل زندگي، برنامه
حكومت و000 پس روشن مي شود كه اصولا ًكم و زياد در آن امكان نداشته است.علاوه بر اين
مسلمانان همواره در نمازها و در مسجد، خانه و ميدان جنگ و به هنگام روبرو شدن با دشمن
به عنوان استدلال بر حقانيت مكتب، از آن استفاده مي كردند.
3- وجود حافظان يكي از
دلايل ديگر عدم تحريف قرآن مي باشد. عدد حافظان قرآن به اندازه اي بود كه در تواريخ
مي خوانيم: در يكي از جنگها كه زمان ابوبكر واقع شد چهارصد نفر از قاريان قرآن به قتل
رسيدند و در داستان (بِئرمَعُونة) يكي از آباديهاي نزديك مدينه، و جنگي كه در آن منطقه
در زمان حيات پيامبر اسلام (ص) اتفاق افتاد، عده زيادي از قاريان قرآن از اصحاب پيامبر
( در حدود 70نفر) به شهادت رسيدند. مسأله حفظ قرآن به عنوان يك سنت و عبادت بزرگ هميشه
در ميان مسلمانان مطرح بوده و هست .پس قرآن يك كتاب متروك در گوشه خانه و يا مسجد كه
گرد وغبار فراموشي روي آن نشسته باشد نبوده تا كسي از آن كم و يا بر آن بيافزايد.
4- وجود نويسندگان وحي، يعني كساني كه بعد از نزول آيات قرآن بر پيامبر آيات را يادداشت
مي كردند، كه عدد آنها را از چهارده تا چهل نفر نوشته اند.
5- دعوت همه پيشوايان
اسلام به قرآن موجود، قابل توجه اينكه بررسي كلمات پيشوايان اسلام نشان مي دهد كه از
همان آغاز اسلام همه يك زبان مردم را به تلاوت و بررسي و عمل به همين قرآن موجود دعوت
مي كردند و اين خود نشان مي دهد كه اين كتاب آسماني به صورت يك مجموعه دست نخورده،
در همه قرون نخستين اسلام بوده است.
6- روايات ثَقًلَين كه با طرق معتبر و متعدد
از پيامبر (ص) نقل شده، خود دليل ديگري بر اصالت قرآن و محفوظ بودن آن از هرگونه دگرگوني
است، زيرا طبق اين روايت پيامبر (ص) مي فرمايد: " من از ميان شما مي روم و دو چيز گرانمايـه
بـراي شما به يادگار مي گذارم: نخست قرآن، و ديگري اهلبيت من است كه اگر دست از دامن
اين دو بر نداريد هرگز گمراه نخواهيد شد."
آيا اين تعبير در مورد كتابي كه دست تحريف
به دامان آن دراز شده مي تواند صحت داشته باشد؟
7- علاوه برهمه اينها قرآن به عنوان
يك معيار سنجش مطمئن اخبار صدق و كذب به مسلمانان معرفي شده است، و در روايات زيادي
كه در منابع اسلامي آمده مي خوانيم كه اگر در صدق و كذب هر حديثي شك كرديد، آن را به
قرآن عرضه كنيد. هر حديثي موافق قرآن بود، حق است و هر حديث مخالف آن نادرست است.
اگر فرضا ًتحريفي در قرآن حتي به صورت نقصان رخ داده بود، هرگز ممكن نبود به عنوان
معيار سنجش حق از باطل و حديث درست از نادرست معرفي گردد.
قرآن تحدّي ( طلب معارضه) مي كند
قرآن خطاب به كافران مي فرمايد: هرگاه در آنچه بر بنده خود فرو فرستاديم در شك و ترديد
مي باشيد سورهاي چون آن بياوريد و اگر به جا نياورديد و هرگز نخواهيد آورد از آتشي
كه خداوند آن را براي كافران مهيا كرده است بپرهيزيد. ( سوره بقره)
در دوره جاهليت
تحدّي ( معارضه طلبي) در زمينه قصائد و خطب رسم بود و آن را وسيله بزرگي و شهرت در
مجامع عرب مي دانستند.قـرآن در چنان جامعه اي كه از لحاظ شـعر و آوردن كلام بليغ و
فصيح بي نظير بودند همه مخالفان را دعوت به مبارزه و تحدّي مي كند كه اگر مي توانند
حتي يك سوره مانند قـرآن بياورند تا براي همه ادوار تـاريخ روشن شود كه در محيطي كه
كانون فصحاي عـرب بود از آوردن مانند آن عـاجز بـودند و عظمت و بزرگـي و شكوه قرآن
بر همگان آشكار و هويدا گردد.
از جمله كساني كه در مقام معارضه با قرآن بر آمدند
مسيلمه كذاب بود كه در زمان پيامبر (ص) در يمامه ميان طايفه بنيحنيفه مدعي نبوت گرديد
در صورتي كه قبلاً اسلام آورده بود. در اينجا خالي از لطف نيست كه به بعضي گفته هاي
او كه مي خواسته بدين وسيله با قرآن معارضه كند اشاره كنيم.
او مي گويد:" اَلْفيل
مَا الْفيلْ وَ ما اَدْراكَ مَا الْفيلْ لَهُ ذَنْبُ وَ ثيلْ وَ خُرطُومُ طَويلْ"
يعني: فيل چيست؟ آن فيل، و از كجا مي داند كه فيل چيست، او را دمي تابيده و خرطومي
دراز است.
در جاي ديگر گفته است:" يا ضَفْدَعْ بِنْتَ ضَفْدَ عَيْن نَقِيَ ما تَنْقِين
نِصْفُكَ فِي الْماء وَ نِصْفُكَ فِي الطين لَا الْماءِ تَكْدِرينَ وَ لا الشّارِبَ
تَمْنَعينْ"
يعني: اي قورباغه، دختر قورباغه، صدا كن آنچه صدا مي كني، نصف تو در
آب و نصف تو در گل، نه آب را گِلآلود مي كني و نه آشامنده را منع مي نمايي.
تمامي
سخنان وي سبك و از لحاظ نظم مضطرب و داراي معاني مبتذلي است كه نه تنها ياراي معارضه
با قرآن عظيم را ندارد بلكه به وضوح، كوچكي و حقارت دشمنان اسلام و قرآن و عظمت و شكوه
و وقار اسلام را در عرصه تاريخ به نمايش مي گذارد.
اعجاز قرآن
در قرآن بيست نوع اعجاز وجود دارد:
1- اعـجاز از نظر بـلاغت و معـاني و حسن عبـارت
كه مجموعـاً به فصـاحت بيـان تعبيـر مي شود.
2- اعجاز قرآن از نظر معاني، قرآن معاني
بلند و مطالب پيچيده را در يك عبارت كوتاه بيان فرموده كه هيچكس قادر به بيان آن نيست
و آيات قرآن همه دليل بر صحت اين ادعاست و انتخاب آيه اي از بين آنها و ترجيح آن بر
ساير آيات امكان ندارد مگر اينكه از نظم كمّيت ذكر شود مانند: ( وَ قيلَ يا اَرْضُ
ابْلِعي ماءَك) و ساير آيات نظير اين آيه.
3- اعجاز از نظر شيوه و اسلوب و حفظ اعتدال.
4- اعجاز قرآن از نظر كثرت معاني كه بشر قادر به ايراد آن نيست.
5- اعجاز قرآن از
نظر جمع علوم كه بشر به آن احاطه ندارد.
6- اعجاز قرآن از نظر برهان و دليل بر توحيد.تمام
آيات الهي در قرآن دال بر توحيد و يگانه پرستي است.
7- اعجاز قرآن از نظر اخبار
گذشته و آينده و قصص امتهاي گذشته.
8- اعجاز قرآن از نظر علم غيب و احاطه بر اخبار
و منويّات و انديشه و افكار انسانها.
9- اعجاز قرآن از نظر خبر دادن از ضمائر قلوب
مردم كه جز خدا كسي را بر آن و قوف نيست.
10- اعجاز قرآن از نظر متانت الفاظ كه
جمع بين جَزيل (پيچيده) و سهل كرده.
11- اعجاز قرآن از نظر تلاوت و پنج خصلت در
آن.
12- اعجاز قرآن از نظر نقل الفاظ مُنزله و معاني، كه فرشته از خدا گرفته و رسول
خدا تلفظ كرده و به امت ابلاغ فرموده است.
13- اعجاز قرآن از نظر معاني مختلف و
نزديكي معاني به منظور و مقصود و اقران نظاير آن صور مختلف مانند:و عدو و عيد ،ترغيب
و ترهيب، ماضي و مستقبل، قصـص و مَثَل، حكم و جَدَل، مطلوب و غير متنافر
14- اعجاز
قرآن در اختلاف آيات كوتاه و بلند كه در عين بلندي يا كوتاهي از اسلوب و اعتدال خارج
نشده و در وزن كلام منظوم و عبارات منثور اعتدال لفظ و معني و كلمات و آيات از دست
داده نشده است.
15- اعجاز قرآن از نظر كثرت تلاوت، كه هر اندازه قرآن بيشتر تلاوت
گردد نه از فصاحت آن در ذوق سليم كسر مي شود و نه ملالت مي آورد و هر چند بيشتر قرائت
شود طبع بشر مايلتر به تلاوت و فهم آن است. گويا هر دفعه كه يك آيه تلاوت شود بارقه
اي از نور علم و دانش بر قلب قاري تابش مي كند كه در سابق نظير نداشته است.
16-
اعجاز قرآن از نظر تسهيل قرائت در همه السنه ( زبانها) و لهجه هاي متنوع.
17- اعجاز
قرآن از نظر ترتيب كلام، در سخن گفتن نثر، در قدرت هر گوينده هست و مرتبه شعر بالاتر
است. كمتر كسي مي تواند سخن فصيح منثور بگويد. قـرآن در حال نثـر و بيان مطالب ساده
به قدري داراي انسجام و استحكام الفاظ و معاني و جملات و حفظ ارتباط و اعتدال است كه
نظيري براي آن متصور نيست.
18- اعجاز قرآن از نظر زيادي الفاظ زيادي و تغيير كلمات
و گوناگون آوردن الفاظ از همه مشتقات ادبـي.
19- اعجاز قرآن از نظر عجز معارضه (ناتواني
مقابله كردن ) ملل گوناگون با آن كه هر چند كوشش و پشتيباني از يكديگر كردند نتوانستند
حتي يك آيه نظير آن بياورند.
20- اعجاز قرآن از نظر انصراف معارضه ( مقابله
كردن) بشر با آن، همين كه فصِحاء خود را قادر به مقابله با قرآن ندانستند و
تسليم شدند.
اعلام قرآن
آدم : به زبان عربي (Adam) در آوردن ، ساختن ، خاك
سرخ ، نخستين بشر را چنين نام نهاده اند. كلمهاي است غيرعربي (دخيل) ، اين كلمه 25
بار در قرآن به كار رفته ، 17 دفعه "آدم" و 8 دفعه (بني آدم) ، اكثريت نزديك به تمام
اهل لغت و تفسير آن را عَلَم شخص گرفته و نام يك فرد گفته اند بعضي هم آن را مثل انسان
و بشر نوع دانسته اند.
آزَرْ : نام عمو يا جد مادري حضرت ابراهيم زيرا نام پدر حضرت
ابراهيم (ع) تارخ يا تارح بوده است. لغت عرب اجازه مي دهد كه كلمه (ابْ) بر جد ، ناپدري
، سرپرست امور و بر بزرگ (قوم) گفته شود.
ابراهيم : جد اول حضرت رسول (ص) و پيامبران
بني اسرائيل ، مورد تصديق مسلمين و يهود و نصاري است. نام مباركش 69 بار در قرآن مجيد
آمده ، و دين مبين اسلام همان دين ابراهيم است. اين پيامبر بزرگ ، در شهر "اور" از
شهرهاي بابل به دنيا آمد. در آنجا بزرگ شد و با بت پرستان به مبارزه برخاست و سپس به
شام هجرت فرمود. قرآن مجيد قسمتهاي مهمي از زندگي و مبارزات وي را براي معرفي او و
ارشاد ديگران نقل كرده است.
ابليس : مراد از اين كلمه در قرآن مجيد ، موجودي است
زنده ، باشعور ، مكلف ، نامرئي و فريبكار و … كه از امر خداوند سر پيچيده و به آدم
سجده نكرد. در نتيجه رانده شد و مستحق عذاب و لعن گرديد . او در قرآن اكثراً به نام
شيطان خوانده شده و فقط در يازده محل ابليس به كار رفته است .
ابولهب : عموي حضرت
رسول (ص) است و او را به قولي براي زيبائيش ابولهب مي گفتند . دو گونه اش گويي شعله
مي كشيدند ، به قول بعضي غرض از ابولهب گفتن ، تحكم و اثبات آتش است براي او ، الميزان
اين قول را پذيرفته است . اسم ابولهب به نقلي عبد العزي و به نقلي عبد مناف است . از
دشمنان پيامبر (ص) بود و او را آزار و اذيت فراوان كرد سوره اي به نام او و همسرش نازل
شد (سوره تبت) .
احقاف : با مراجعه به نقشه جزيرة العرب خواهيم ديد كه احقاف در
جنوب جزيرة العرب و از قسمتهاي ربع الخالي (وادي دهناء) است در روزگار گذشته مسكن قوم
عاد بود كه حضرت هود بر آنها مبعوث شد . با مراجعه به حالات هود در قرآن خواهيم ديد
كه در آن روزگار احقاف سرزميني آباد و پرحاصل بوده ، اكنون جز بيابان خشك و غير قابل
سكونت نيست.
اِدْريس : يكي از پيامبران مشهور و نام مباركش فقط دو بار در كلام الله
آمده است . در مجمع البيان فرموده : او جد پدر نوح است و اسم او در تورات "اخنوخ" است
گفته شده او را در اثر كثرت كتب ادريس گفتند و او اول كسي است كه با قلم نوشت و لباس
دوخت و گفته شده خدا به او علم نجوم و حساب و هيأت آموخت و اينها معجزه او بود.
اِرَمْ : نام قبيله باستاني عربستان ، برخي گمان مي كنند نام شهر قبيله اي است از عرب
باديه كه در جنوب عربستان واقع شده بود و ممكن است بناي بزرگ آن قبيله كه عاد اولي
ناميده مي شد اِرم باشد ، در قرآن مجيد به توانايي آن قبيله اشاره شده مي فرمايد :
"اِرَمَ ذاتِ الْعِمادْ"
اِسْحاق : فرزند حضرت ابراهيم (ع) از پيامبران مشهور، نام
مباركش هفده بار در قرآن مجيد آمده است.
اسماعيل : از دو كلمه بشنو اي اله (ايلْ)
مركب شده . او با پدرش (ابراهيم) از شمال رو به جنوب هجرت كرد و در زمين مكه اقامت
گزيد . قبائل قريش او را جد بزرگ خود مي دانستند و او بود كه به اتفاق پدر معبدي بنا
كرد كه به سبب چهار گوشه بودن به كعبه معروف گشت. در آغاز ، پرستش در آن معبد بنا بر
آموزش ابراهيم بود و خدايي كه مي پرستيدند او را "الله" خطاب مي كردند. ولي به مرور
ايام ايزدان ديگر (خدايان ديگر) كه به نام آنها مجسمه اي ساخته شده بود افزوده شدند
و معبد كعبه ، مركز بت پرستي بسياري از قبائل عرب شد. در اوايل گروهي از قبيله جَرْهَمْ
به اجازه اسماعيل در آنجا ساكن شدند و بعد قبايل ديگر نيز به آنجا هجرت كردند. خصوصيت
اسماعيل چنانكه اشاره شد در بناي معبدي است كه اكنون كعبه ناميده مي شود.
اَصْحابُ
الْاُخْدُود : اُخدود به معني خندق و گودال است . در تفسير برهان از علي بن ابراهيم
نقل شده : در يمن پادشاهي بود به نام ذونواس كه در دين يهوديت متعصب بود . به وي خبر
دادند كه در "نجران" عده اي بر دين نصرانيت اند و به عيساي مسيح عقيده دارند. ذونواس
براي از بين بردن آنها لشكري به نجران كشيد و وادارشان كرد تا از دين خود برگردند .
آنها به وي اهميت نداده و در دين خود پافشاري كردند . ذونواس دستور داد خندقي حفر كرده
و در آن هيزم فراوان ريختند و آتش در آن افروختند و نصاري را در آغوش آتش افكندند.
اَصْحابُ الْاَيْكة : اَيْكة به معني جايي كه درخت بسيار باشد (جنگل) نام جايي كه در
آن يا نزديك آن شعيب پيامبر مي ماند . اين نام در قرآن در سوره 26 و 38 نيز ذكر شده
است و در همه آيات به مفهوم گروهي است كه حق را انكار كردند چنانكه در سوره (15) مي
فرمايد: "وَ اِنْ كانَ اَصْحاب الْاَيْكَةِ لَظالمينَ" جماعت ايكه از ستم كاران بودند
.
اصحاب حِجر : جايي در شمال مدينه و قريب به مكان قوم ثمود . ممكن است ثمود يا
گروهي از ثمود در آنجا مي زيستند . كوهستان حجر به مسافت صد و پنجاه ميل شمال مدينه
واقع شده . قرآن مي فرمياد: "كانوا يَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً" آنها از كوهها
خانه هايشان را مي تراشيندند و نيز مي فرمايد: اصحاب حجر دعوت پيامبران را رد كردند.
اصحاب مَدْيَنْ : كه در تورات (Midian) گفته شده جايي بود در شمال غربي شبه جزيره سينا
كه اكنون بايد در حدود كشور اردن باشد براي راهزني و بازرگاني ميان شام و حجاز و مصر
و شام و عراق مركز بزرگي شده بود ، اهالي اين سرزمين توانا گشتند و ضمناً فاسد نيز
شدند . بنا بر آيات قرآن مجيد شعيب بر آنها مبعوث گشت .
اصحاب كهف : كهف (غار وسيع)
، داستان اصحاب كهف در قرآن ماجراي چند نفر جوان موحد است كه نور ايمان در قلبشان تابيده
و از ميان قوم بت پرست خويش بيرون رفته و در غاري به فكر استراحت دراز كشيدند و مدت
سيصد و نه سال خفته و بعد بيدار شدند در اثر احساس گرسنگي يكي را به شهر فرستادند ،
تا طعامي خريده بياورد ، و چون از خواب گران خويش بي خبر بودند به فرستاده گفتند :
به مردم شناسايي مده ، او چون به شهر آمد ، پول سيصد سال قبل را نشان داد ، دكاندار
از وي خواست بگويد كه آن پول را از كجا آورده است ، بالاخره خواب طولاني آنها ، هم
به خودشان و هم به مردم روشن گشت . سپس در همان غار مردند ، و به ياد آنها مسجدي بالاي
غارشان بنا نمودند . زمان واقعه اصحاب كهف در فاصله بعد از ميلاد مسيح و قبل از بعثت
حضرت رسول (ص) بود ، پادشاهي كه از ترس او به غار پناه بردند ، دقيانوس يا ذوقيوس يا
دسيوس نام داشته كه از 249 تا 251 ميلادي سلطنت داشته است .
اِلْياس : يكي از پيامبران
خداست و از اينكه در قرآن مجيد در رديف انبياء بني اسرائيل شمرده شده ميتوان به دست
آورد كه از پيامبران بني اسرائيل و از اولاد هارون برادر موسي مي باشد . در قرآن مجيد
دو بار اسم او ذكر شده يكي در سوره انعام آيه 85 و ديگر در سوره صافات آيه 123 - 132
، در ساماريه (Samaria) در شمال يهودا مبعوث شد ، معاصر بود با "اهاب" پادشاه دوم خانواده
امري (Omri) و چون پادشاه ، پرستش بعل را در كشورش رواج داد او مخالفت كرد .
اِنْجيل
: نام كتابي است كه بر حضرت مسيح فرود آمده و از آن در قرآن مجيد مكرر ذكر شده است
. انجيل لفظ يوناني است به معني مژده و بشارت ، دوازده مرتبه در قرآن ذكر شده است .
انجيل واقعي عيسي (ع) از بين رفته و اناجيل فعلي پس از آن حضرت بعضي به وسيله شاگردان
و بعضي به وسيله ديگران نوشته شده است .
فعلاً چهار انجيل مورد تصديق نصاري مي باشند
كه عبارتند از : انجيل متي ، انجيل مرقُس ، انجيل لوقا و انجيل يوحنّا . البته انجيل
برنابا هم هست كه مورد تأييد آنان نيست.
ايّوب : از انبياء مشهور ، نام مباركش چهار
بار در قرآن كريم آمده است . او بهترين نمونه شكيبايي و فروتني و ايمان به خداوند است
، در تورات نام حضرت ايوب (Job) آمده است .
بابِلْ : شهر معروف باستاني در عراق
كه بر دو جانب رود فرات آباد شده و پايتخت شاهي نيرومندي شده بود كه در سال 538 قبل
از ميلاد تباه گشت ، در آن شهر ستاره شناسي و ستاره پرستي چنان پيشرفت كرد كه مردم
دانشمندان آنجا را به ستاره شناسي و ضمناً به سحر مي شناختند .
بدر : نام جايي است
ميان مكه و مدينه به مسافت دو منزل از ينبوع و زمين آن ريگ زار و در ميان دور رشته
كوه واقع شده ، جانب شرقي به نام عَدْوَة القُصْوي و جانب غربي را عَدوة الدُّنْيا
مي گفتند و سلسله كوه جنوب را اسفل مي ناميدند . در آن مكان نخستين جنگ سخت ميان مسلمين
و قريش واقع شد و به شكست قطعي قريش و كشته شدن رؤساي آن كه مخالف پيغمبر (ص) بودند
خاتمه يافت .
بَـعْلْ : نــام بتـــي بـــود در بعلبك و اين نــام از نـــام آن
بت گرفتـه شده . بعلبـك را به زبــان يونــانـي ( Heliopolis) يعني شهر خورشيد مي گفتند
. زيرا بَعْل به عنوان خورشيد پرستيده مي شد . اين بت از جنس طلا بود و قوم الياس آن
را مي پرستيدند .
بَنياسرائيل : اسرائيل لقب يعقوب بود و بني اسرائيل فرزندان اسرائيل
يعني نوادگان حضرت يعقوب و يهود خود را از نسل يعقوب مي دانند.
تُبَّعْ : لقب خانواده
اي بود از حَميْر كه در يمن شاهي مي كردند و از قبيله هَمْدان بودند ، در يك زمان باستان
حميري ها تقريباً بر تمام عربستان مسلط شده بلكه به ساحل شرقي آفريقا نيز دست يافتند
زماني ستاره پرست يعني از صابئين بودند و بعد ، برخي از آنان به دين موسي و مسيح گرويدند
. در قرآن مجيد به قريش اشاره شده و خطاب به كفار آمده است ، همچنانكه شاهان نيرومند
حمير يا تبع نابود شدند شما نيز عاجز و زبون خواهيد شد .
ثَمود : نام قومي از اعراب
باديه كه به عصر پيغمبري بودند به نام صالح و ديگر قبايل آن عصر عاد و طسم و جديس بودند
. ظهور و ترقي ثمود پس از عاد اولي بود و تا زمان موسي ادامه داشت ، ثمود در شمال غربي
(حجار تا شبه جزيره سينا) ملتي زبر دست و پر شوكت بودند ، در كوه ساختمانها بنا كردند
كه از سنگ بود يا از خود كوه تراشيده بودند ، و بنا بر روايتهاي عرب سرزمين آن قبايل
از زلزله صدمه ديده و آنها تباه شدند . در قرآن مكرر از آنها ياد شده و عذاب شدن آنان
به اراده خداوند را بيان داشته است.
جالُوت : كلمه عجمي است ، نام فرمانده لشكري
بود كه بنياسرائيل به جنگ آنها رفتند و حضرت داود او را در ميدان جنگ بكشت ، بني اسرائيل
از او و لشكريانش هراسان و بيمناك بودند .
جبرَئيل : به عبري گبريل (Gabriel) به
معني قهرمانا يا مرد خدا ، ألقاب او در قرآن روح و روح الامين ذكر شدهاند . جبرئيل
(فرشته وحي) اين كلمه سه بار در قرآن مجيد آمده است .
جُودي : نام كوهي در ارمنستان
كه به روايت باستان كشتي نوح پس از فرود آمدن طوفان بر آنجا توقف كرد . در قرآن مي
فرمايد : "وَ اسْتَوَتْ عَلَي الْجُودي" سوره 2 آيه 150 .
حُنَيْن : بر وزن (حسين)
، بياباني است كه ما بين طائف و مكّه كه جنگ معروف حنين در آن اتفاق افتاد و قبيله
هوازن و ثقيف بر سر مسلمانان ريخته و آنها را شكست دادند . مسلمين رو به فرار گذاشتند
، سپس خداوند حضرت رسول (ص) را ياري كرد و آن حضرت استقامت ورزيد و فرار نكرد و بالاخره
مسلمانان فاتح (پيروز) شدند .
داود : از انبياء بني اسرائيل ، پدر حضرت سليمان ،
نام مباركش شانزده بار در كلام الله مجيد ذكر شده است و كتابي داشت به نام زبور . در
جواني از لشكريان طالوت بود و در ميدان جنگ فرمانده دشمن را كه جالوت نام داشت بكشت
.
ذوالقرنين : ظاهراً قَرْنْ در اين كلمه به معني شاخ است ، ذو القرنين يعني صاحب
دو شاخ . براي اين شخص در قرآن قصه مفصلي است كه در سوره كهف از آيه 83 تا 96 نقل شده
است . مهمترين صفت ذو القرنين در قرآن اخلاص او در عبادت خداي يگانه و ايمان به حيات
آخرت است . بعضي او را كورش پادشاه هخامنشي و بعضي اسكندر مقدوني يا داريوش يا يكي
از ملوك حمير عربستان دانسته اند . لقب ذو القرنين (صاحب دو شاخ) متّخذ از خواب دانيال
پيغمبر است .
ذَالْكِفْلْ يا ذُو الْكِفْلْ : دارنده عبا يا رداء بع عبري حزقيل
، نام يكي از پيغمبران بني اسرائيل ، كه بخت النصر او را عده زياد از بني اسرائيل در
سنه (سال) 599 به اسارت به بابل برد ، ذو الكفل همانجا بود تا اينكه رحلت كرد در زماني
كه در بابل بود ، بخت النصر او را با زنجير زنداني كرد ، و اور با كمال شكيبايي ، تحمل
آزار بابليها را نمود ، در تورات كتاب به نام او ، در چهل و هشت باب مي باشد . و قبر
او در جايي ميان نجف و حلّه (در عراق) تاكنون ديده مي شود كه زيارتگاه مسلمين و يهود
است .
ذَو النُّون : دارنده ماهي ، لقب يونس ، نام يكي از انبياء است كه بر اهل
نينوا مبعوث شد و چون آنها پند و راهنمايي او را نپذيرفتند ، از آنها رنجيد و جدا گشت
و سوار كشتي شد كه به جايي دورتر برود ولي توفان در گرفت و اهل كشتي او را به دريا
انداختند و ماهي بزرگ او را بلعيد و او از شكم ماهي سالم در آمد . ذكر او در قرآن مجيد
گويا مبني بر اين اندرز است كه هادي قوم در هر حالت بايد وظيفه را به جا آورد و به
هيچ عنوان از مأموريت دست نكشد و عاجز نگردد . يونس به عبري يونه (Yanaw) و به يوناني
ايونس (Eaonas) و به انگليسي (Gonah) مي باشد .
زكريا : از انبياء مشهور بني اسرائيل
، نام مباركش هفت بار در كلام الله مجيد آمده است . دو قضيه از وي در قرآن آمده است
يكي تكفل مريم كه مريم را تحويل معبد بيت المقدس دادند درباره تكفل او قرعه كشيدند
تا بالاخره كفالت مريم به عهده زكريا واگذار شد . دوم استجابت دعاي اوست درباره فرزند
خواستن از خدا كه در سوره آل عمران از آيه 38 تا 41 ياد شده است . وي پدر يحيي مي باشد
.
سامِرّي : نام شخصي كه در شبه جزيره سينا همراه بني اسرائيل بود و براي آنها گوساله
اي از زر ساخت كه آوازي در مي آورد. اين كلمه سه بار در قرآن مجيد آمده است. (سوره
طه آيات 85 ،87، 95) .
سَبَأْ : اين كلمه دو بار بيشتر در قرآن نيامده نام قومي
بود كه سليمان به ديارشان لشكر كشيد و در اثر نا فرماني از دستور پيامبران ، خداوند
سدّشان را شكست و خانه شان را ويران كرد . مسكن قوم سبأ ، سرزمين يمن فعلي بوده و آن
روزگاران بسيار مترقي و پيشرفته بوده است در جانب شرقي شعر صناء پايتخت فعلي يمن به
فاصله صد و بيست كيلومتري ، دشت پهناوري هست كه ظاهراً سرزمين قوم سبأ بوده است . اهل
سدّي كه شكست و مردمي كه سليمان به ديارشان لشكر كشيد هر دو از قوم سباء اند ولي ظاهراً
غيرهم بوده اند و دو قضيه در دو زمان متفاوت اتفاق افتاده است.
سليمان : از انبياء
معروف بني اسرائيل ، نام مباركش هفده بار در قرآن ذكر شده و پسر داود نبي است . حالات
و قصه هايش در كلام الله مجيد بسيار و به تصريح آيه 163 سوره نساء پيامبر صاحب وحي
است . قصه هايي كه از او در قرآن آمده يكي در مورد وادي نَمْل و ديگر هدهد و سباء ،
قصه اسبان و قصه جسد مي باشد .
سيناء : نام كوهي و جزيره نمايي كه در شمال محدود
مي شود به فلسطين و اردن و در جنوب به خليج عقبه و در مغرب به نهر سوئز و در مشرق به
اردن . زماني كه بني اسرائيل در شبه جزيره سينا زندگي مي كردند ، حضرت موسي بر كوه
سينا مي رفت و از آنجا بود كه نخستين احكام تورات را براي بني اسرائيل آورد ، آنجا
را حورب نيز مي ناميدند و آن كوه نزد يهود و بعد نزد مسلمين كوه با بركت شمرده شد .
شَيْطان : از شَطَنَ يعني : دور شد ، اگر از شاطَ گرفته شود به معني از خشم سوختن (
افراط قوه خشم ) از روي استعاره به مفهوم مفسد و شرير و نيز به معني مار ، به عبري
"هس ساطان" و به عربي ( الشيطان ) ، و جودي كه با دانش ميل به بدي دارد . شيطان يا
ابليس در قرآن كريم به مفهوم نيروي سركش و در برخي آيات به معني انسان بدكار … نيز
استعمال شده در اين اسم يأس و گرسنگي و پريشاني و نخوت و سركشي احساس مي شود .
شُعَيْب
: يكي از پيامبران نامي كه اسم مباركش يازده بار در قرآن مجيد آمده است . او به مردم
مَدْيَنْ مبعوث شد . پس از تبليغات طاقت فرسا عده اي به شعيب ايمان آوردند و ديگران
او را تكذيب كردند سرانجام او و مؤمنان از عذاب نجات يافته و ديگران به خشم خدا گرفتار
گرديدند . شعيب همان است كه دختر خويش را به موسي تزويج كرد چنانكه مشروحاً در سوره
قصص آمده است .
صابئون: يا فرقه مغتسله ، فرقه اي بودند كه دينشان آميزش از ستاره
پرستي و كيش مسيحي بود و از شام گرفته تا عراق و خوزستان در جماعت كم پراكنده بودند
، كلمه "صبا" گويا به مفهوم ستاره باشد و به روايتي در زبان آرامي به مفهوم شوينده
و مغتسله ، اين كلمه به صورت جمع سه بار در قرآن مجيد ياد شده . صابئان در اصل اهل
توحيد بوده و در رديف يهود و نصاري اند و به تدريج به بت پرستي و پرستش كواكب گرائيده
اند .
صالِح : نيك ، نام پيغمبري كه نُه بار در قرآن ذكر شده و بر قوم ثمود مبعوث
شد .
صَفا : نام كوهي در مكه نزديك به مسجد الحرام كه بايد به مفهوم سنگ صاف باشد
. مروه در اصل به معني سنگهاي نرم است و به قولي سنگريزه ها است . سپس آن دو نام دو
كوه است در مكه كه حاجيان ميان آن دو عمل سعي انجام مي دهند . فاصله ميان آن دو بنا
بر آنچه گفته اند ، سيصد و پنجاه متر و نيم است .
طاغُوتْ : اين كلمه هشت بار در
قرآن كريم آمده و مراد از آن خدايان دروغين و مردمان متجاوز و ظاغي است .
طالُوتْ
: نام فرماندهي كه بر بني اسرائيل ، از طرف خدا ، به واسطه بعضي از پيامبران آنها تعيين
گرديد . نامش در قرآن مجيد آمده است .
طُور : به زبان نَبَطي كوه ، ولي در قرآن
كريم اشاره به كوه مخصوص در شبه جزيره سينا ، و مكان مناجات حضرت موسي دارد . اين كلمه
ده بار در قرآن مجيد آمده است .
طُوي : درنورديده ، پيچيده ، نام وادي مقدس و جاي
مناجات حضرت موسي (ع) . چون محل آمدن وحي به موسي است قهراً قسمتي از صحراي سينا مي
باشد .
عاد : قومي از عرب باستان كه در جنوب عربستان از يمن گرفته تا حضرموت و عمان
مي زيستند ، پيامبر معروفشان هود (ع) بود ، عاد در قرآن مجموعاً 24 بار آمده است .
عَرِمْ : به فتح اول و كسر ثاني است ، اين كلمه در قرآن راجع به هلاك قوم سبأ وارد
شده "فَاَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِم" در معني اين كلمه چند قول است : يكي
آنكه عَرِم نام وادي و دره مخصوصي در سبأ است ، دوم عرم به معني موشهاي بزرگي است كه
سد مأرب را ويران ساختند و اين نوع موشي در عربي (خلد) ناميده مي شود . سوم آنكه اين
كلمه به معني باران شديد است .
عيسي : از انبياء بني اسرائيل و نام مباركش 25 بار
در قرآن كريم ذكر شده است . مسيح لقب حضرت عيسي است ، اصل مسيح در عبراني مشيحا است
به معني مبارك . اصل عيسي يَسُوع است به معني نجات دهند .
فِرْعَون : لقب پادشاهان
مصر از (فه ـ رع) پسر خورشيد و به قول اقرب الموارد در لغت قبطي به معني تمساح است
. اين لفظ 74 بار در قرآن مجيد آمده و در داستانهاي بني اسرائيل و موسي به چشم مي خورد
. مي گويند فرعوني كه بني اسرائيل را شكنجه و عذاب مي كرد ، و پسرانشان را مي كشت نامش
، رامسس دوم بود و فرعوني كه حضرت موسي و هارون براي هدايت او مبعوث شدند فرزند او
"منفتاح" نام داشت كه در درياي سرخ با لشكريانش غرق شد .
قارون : مردي است از يهود
و قوم موسي (ع) ، در بدكاري در رديف فرعون و هامان بود ، چنين به نظر مي رسد كه قارون
با آنكه از بني اسرائيل بود ، در نزد فرعون ، مقام عالي داشته است . در مجمع البيان
فرموده هامان وزير فرعون و قارون خزانه دار وي بود . قارون ثروت فراواني داشت و آن
را به رخ مردم مي كشيد ، او ثروت خود را مايه فساد قرار داده بود پس در يك تكان و زلزله
، زمين دهان گشود او و خانه اش را فرو برد .
كَعْبَة : از كلمه كَعْبْ به معني بر
آمدگي و بالا آمدن است و هر اطاق مربع را كعبه مي گويند ، خانه خدا را هم به همين دليل
كعبه مي گويند . كعبه (خانه خدا) با سنگهاي سخت و كبودرنگ بنا شده است . ارتفاع آن
به شانزده متر مي رسد ، طول ديواري كه ناودان در آن است ، 20 متر و 10 سانتيمتر ، و
طول ضلعي كه درب كعبه در آن قرار گرفته 12 متر است و حجرالاسود در ديوار قرار گرفته
كه با زمين يك متر و نيم فاصله دارد.
كعبه اولين معبد و مسجدي است كه براي عبادت
بنا شده است ، قرآن كريم بناي آن را از ابراهيم ياد مي كند كه با فرزندش اسماعيل آن
را ساخت ولي از آيات استفاده مي شود كه كعبه پيش از حضرت ابراهيم بوده است .
اسامي
سرزمين كعبه در قرآن :
1- مَكّة : از مَكَاء به معني خانه است . اين لغت بابلي است
و چون سرزمين كم آب است مكه گفته اند .
2- بَكَّة : از اين جهت مي گويند كه زمين
آبش را مي مكد (منطقه خشك است) .
3- اُمُّ الْقُري : زيرا مركز و مادر همه بناهاي
جهان است .
4- بَلَدُ الامين : زيرا شهر امن و ايمني است . حتي حيوانات و حشرات
… در آنجا در امان هستند .
5- بيت عتيق : كه لقب مكه است . وجه تسميه كعبه به اين
اسم از چند جهت است .
اول : آنكه از سطوت و شكوه جباران آزاد است .
دوم : يكي
از معاني عتيق كريم است و هرچه مكرّم و زيبا را عتيق مي نامند و چون كعبه اين دو مزيّت
را واجد است به اين نام خوانده شده است.
سوم : آنكه عتيق به معني قديم است و چون
نخستين خانه اي كه به نام پروردگار بر روي زمين بنا شده اينجاست به اين مناسبت عتيق
ناميده شده است .
لُقمان : انسان كامل و معروف كه نامش دو بار در قرآن مجيد آمده
، از ابن عمر نقل شده و گويد : از رسول خدا (ص) شنيدم مي فرمود : به حق ميگويم ، لقمان
پيغمبر نبود ليكن مردي بود كثيرالفكر ، حسناليقين ، خدا را دوست داشت ، خدا نيز او
را دوست داشت و با اعطاء حكمت بر وي منت گذاشت .
لوط : برادر زاده ابراهيم ، بر
مردم شهر "سَدُوم" معبوث شد ، به تحقيق معلوم نشد كه اين ده كجا بوده ولي گمان مي كنند
كه در شرق رود ميت در كشور اردن (كنوني) بوده ، مردم آن شهر با لوط مخالفت مي كردند
و اعمال شنيع مرتكب مي شدند و سرانجام تباه گشتند . نام وي 27 بار در قرآن مجيد ذكر
شده است .
مَدْيَنْ : نام شهري بود كه شعيب (ع) بر اهل آن مبعوث گرديد ، نگارنده
قاموس قرآن مي گويد : معان در حال حاضر يكي از استانهاي مملكت اردن ، واقع در جنوب
شرقي خليج عقبه و مركز آن شهر معان است . شايد معان همان مدين سابق باشد . مدين همان
است كه موسي (ع) از مصر به آنجا گريخت و ده سال به شعيب (ع) اجير شد .
مَرْيَم :
به عبري ميريوم به يوناني ماريه (Mareea ) دختر عمران ، مادر عيسي (ع) ، نامش سي و
چهار بار در قرآن مجيد مذكور مي باشد . در قرآن سوره اي به نام اوست .
مَسْجِد ضِرار:
قُبا دهي است در دو ميلي مدينه كه رسول خدا (ص) در هجرت به آنجا وارد شد . در آنجا
مسجدي ساخت و آن اولين مسجدي است كه در اسلام ساخته شد ، و آن را احترام بخصوصي است
. جماعتي از منافقان از بني غنم بن عوف بر آنها حسد برده در كنار مسجد قبا مسجدي ساختند
و چون از آن فارغ شدند ، پيش حضرت رسول (ص) آمده گفتند : يا رسول الله مسجدي ساخته
ايم براي ناتوانها و اهل حاجت كه نمي توانند به مسجد قبا بروند و نيز مي خواهيم در
فصل سرما و باران از آن استفاده كنيم ، دوست داريم كه تشريف آورده و در آن نماز بخوانيد
و از خدا بركت بخواهيد (نماز خواندن آن حضرت دليل رسميّت آن در مقابل مسجد قبا بود)
حضرت در آن موقع مشغول مقدمات سفر تبوك بود فرمود : الان در پاي سفرم اگر برگشتيم انشاءالله
آمده و براي شما نماز مي خوانيم و ضمناً ابو عامر راهب كه از دشمنان آن حضرت و از دشمنان
اسلام بود به اهل آن مسجد نامه نوشت كه : آماده شويد و مسجدي بسازيد من پيش قيصر روم
مي روم و با لشكري وارد مدينه شده ، و محمد (ص) را از مدينه خارج مي كنيم . منافقان
در انتظار ورود ابو عامر بودند و مي خواستند از آن مسجد استفاده كنند لذا قرآن آن مسجد
را مسجد ضرار خواند ، مسجدي كه به ضرر اسلام و براي كفر و ايجاد تفرقه و كمينگاه دشمن
اسلام شناخته شده بود .
رسول خدا (ص) چون از تبوك برگشت ، آيات وحي ، ماجرا را خبر
داد و حضرتش را از رفتن و نماز خواندن در آن نهي كرد و مسجد قبا را ستود . آن حضرت
به چند نفر دستور داد ، رفته آن مسجد را ويران كرده و محلش را مزبله نمودند .
موسي
: پيامبر و ناجي بني اسرائيل از اسارت مصر (چنگال فرعون) ، به زبان عبري موسي را موشه
گويند به معني از آب كشيده شده ، نام مباركش 136 بار در كلام الله مجيد به كار رفته
است . حالات موسي در قرآن مجيد بيشتر از حالات ديگر پيغمبران ذكر شده است .
نوح
: اين پيامبر عظيم الشأن كه نام مباركش چهل و سه بار در قرآن مجيد ياد شده ، اولين
پيغمبر اولوالعزم و داعي توحيد است . او با لقب "عَبْدِ شَكُور" از جانب خداوند مفتخر
است . عمر او در حدود هزار سال و مقداري از آن زيادتر بوده است ، نهصد و پنجاه سال
در ميان قومش به تبليغ مشغول بوده است . در روايات مجموع عمر آن حضرت دو هزار و سيصد
و يا دو هزار و پانصد سال نقل شده ، در زمان ايشان بد كه توفان عالمگير واقع شد .
هارون : از انبياء بني اسرائيل و برادر موسي (ع) است ، نام مباركش نوزده بار در كلام
الله مجيد ياد شده ، هارون لفظ غيرعربي و به معني كوه نشين يا نوراني مي باشد .
هود : نامش هفت بار در قرآن آمده است ، آن حضرت بر قومي به نام عاد مبعوث شد و در اثر
عدم قبول دعوت وي ، چون مهلت خدايي به سر آمد ، بادي سرد و سوزان و زوزه كش ، هفت شب
و هشت روز (بنابر آيات قرآن) به ديار آنها وزيدن گرفت ، و خون را در بدنها منجمد كرد
و همه تار و مار شدند .
مأجوج : يأجوج و مأجوج اقوام بدوي بودند كه آنها را (تاتار)
ناميده اند در حدود 600 سال قبل از ميلاد يك دسته از آنان در سواحل درياي سياه پراكنده
شده ، هنگام پايين آمدن از دامنه كوههاي قفقاز ، آسياي غربي را مورد هجوم قرار مي دادند
. اين نقطه آن روز مغولستان ناميده مي شد . ذو القرنين براي جلوگيري از تاخت و تاز
آنها ميان دو كوه سدي ساخت .
يحيي : به انگليسي (John) پسر زكريا به معني (نعمت
خداداد) نامش 5 بار در قرآن مجيد آمده است . او در اثر دعاي پدرش كه از خداوند فرزند
خواست متولد گرديد ، ولادتش ، خارق عادت بود زيرا ، زكريا در آن موقع پير و ناتوان
بود . و زنش فرتوت ، و از اول نازا بود ، قرآن در مورد شهادت او چيزي نگفته است .
درباره قتل وي نوشته اند : هيردويس حاكم فلسطين دستور قتل او را صادر كرد .
يعقوب
: فرزند اسحق پسر ابراهيم (ع) پدر انبياء بنياسرائيل ، نام مباركش 16 بار در كلام الله
مجيد مذكور است .
يوسف : فرزند يعقوب و نواده اسحاق و فرزند سوم ابراهيم (ع) مي
باشد ، نام مباركش 27 بار در كلام الله مجيد ذكر شده است . ماجراي شگفت انگيز او كه
مجسم كننده جمال انسانيت و خويشتن داري و ايمان آن جناب است ، به طور تفصيل ، به عنوان
احسن القصص ، در سوره اش به نام آن حضرت ذكر شده و خداوند به شرح حال او بيشتر اعتنا
فرموده است.
احمد : به معني بسيار ستاينده . يكي از نامهاي حضرت محمد (ص) كه در
قرآن در سوره الصف آيه 61 آمده است . در انجيل يوحنا به معني آرام دهنده يا روح القدس
و به زبان يوناني آن را (Paracletes) كه به عربي فارقليط است نوشته اند . در تفسير
صافي از كتاب اصول كافي از امام صادق (ع) نقل است كه عيسي به امت خود فرمود : به زودي
بعد از من پيامبري از اولاد اسماعيل مي آيد كه نامش احمد است او مرا و شما را تصديق
مي كند .
اَصْحابُ الرَّسْ : رَسّ در لغت به معني اثر جزيي و اول تب و يا دفن مرده
و غيره آمده است . در قرآن نام قومي است كه رديف قوم عاد و ثمود آمده ، و در اثر عذاب
آسماني هلاك شده اند . در قرآن در سوره فرقان آيه 38 و سوره (ق) آيه 12 از آنان نام
برده است .
درباره محل اصحاب الرس نظرات مختلفي نقل شده از جمله :
1- رودخانه
ارس در شمال ايران كه گفته شده در كرانه آن محل تمدن بزرگي بوده است .
2- بعضي گفته
اند اصحاب رّس قوم شعيب بوده اند .
3- و نيز گفته شده است شهري در يمامه و يا چاهي
در انطاكيه بوده است .
اَصْحابَ رَقيمْ : رقيم به معني مرقوم و نوشته است . گفته
شده نام شهري در شام ، يا نام وادي كه ميان عقبه و ايله ، در جنوب شام ، واقع شده و
بعد شهري در آن اطراف آباد گرديد . روميها آنجا را پتره (Petra) يا صخره ناميدند و
مركز آمد و رفت كاروانها شد . مؤلف قاموس قرآن مي فرمايد : اصحاب رقيم همان اصحاب كهف
است علت اين تسميه آن است كه، نام و حكايت آنها را در لوحي نوشتند ، پس اصحاب رقيم
خواندند .
طبرسي مؤلف تفسير مجمع البيان نقل كرده است كه : رقيم ، لوحي است از سنگ
كه قصه اصحاب كهف را در آن نوشته و درب غار گذاشتند .
به عقيده الميزان نيز اصحاب
رقيم همان اصحاب كهف هستند . و در رد دو قصه و دو گروه بودن آنها مي گويد : اين جداً
بعيد است كه خداوند در كلام بليغ خود به دو طائفه اشاره كند ، و در يكي به تفصيل (مشروح)
سخن بگويد و به ديگري نه اجمالاً و نه تفصيلاً اشاره نكند .
اَصْحابُ السَّبْتْ
: سبت ، به معني روز استراحت و قطع عمل است . روز شنبه به عقيده يهود روز دست كشيدن
از تمامي اعمال و روز استراحت كردن است . اصحاب سبت قومي از يهود بودند ، كه در كنار
دريا زندگي مي كردند و به ماهيگيري مشغول بودند ، و چون روز شنبه را محترم نشمرده و
دست از كار نكشيدند و به نصيحت نيكوكاران توجه نكردند به عذاب الهي گرفتار شدند . قرآن
مجيد در سوره اعراف آيه 163 به بعد ، وضع آنان را توصيف نموده ، از جمله مي فرمايد
: "بپرس از يهود از شهري كه در كنار دريا و مشرف به آن بود، آنگاه كه در سبت ، تجاوز
مي كردند . ماهيهايشان در روز سبت و تعطيل به روي آب ميآمدند و آشكار ميشدند و روزي
كه تعطيل نكرده بودند چنين نمي آمدند اما بدين وسيله آنها را در اثر فسقشان امتحان
كرديم …"
ظاهر آيات نشان مي دهد كه روز سبت تعطيل بوده است و بايد دست از كار مي
كشيدند . ماهيها بر خلاف روزهاي ديگر روي آب مي آمدند ، آنان به جاي انجام دستور خداوند
و خودداري از صيد ، در روز سبت آنها را صيد مي كردند از آنجا كه سود مادي را بر فرمان
خداوند مقدم داشتند ، دچار عذاب الهي گرديدند .
اَصْحابُ الْفيلْ : در سال 751 ،
ابرهه حاكم يمن به قصد خراب كردن كعبه و متوجه نمودن اعراب به سوي كليسايي كه در يمن
ساخته بود ، بر مكه لشكر كشيد . و همراه او فيلان جنگي بودند . ولي موفق نشد . اين
واقعه ميان قريش ، كه نگه دارنده معبد كعبه بودند ، به اندازهاي شهرت و اهميت داشت
كه ، سورهاي به نام "اَلْفيلْ" نازل شد كه در آن به شكست ابرهه و سپاهيانش اشاره شده
است .
زَيْد : نام صحابه اي كه پسر خوانده پيامبر (ص) شد . او اصلاً از قبيله كلب
بود كه در كودكي اسير گشت . پدر او حارث بن شراحيل كلبي بود . زيد را حكيم بن خرام
در بازار عكاظ مكه خريد و به عمه اش ام المؤمنين خديجه (ع) بخشيد و ايشان به پيامبر
(ص) بخشيدند . پس از چندي پدر و عموي زيد آگاه شدند كه ، طفل گم شده در مكه نزد پيامبراست
. بنابراين خدمت پيامبر (ص) آمده درخواست كردند كه زيد را به ايشان بازگرداند . پيامبر
خواهش آنان را پذيرفت ولي شرط فرمود كه ، خود زيد هم اختيار داشته باشد كه نزد پدر
برود يا خدمت پيامبر بماند و او خدمت پيامبر را ، بر رفتن پيش پدر ترجيح داد و از اين
رو پيغمبر او را پسر خوانده خويش فرمود . آيه 37 از سوره احزاب به وي اشاره دارد .
شِعري : شعراي يماني ستاره درخشنده اي است واقع در ، صورت فلكي كلب اكبر كه درخشنده
ترين ستارگان ثوابت است ، نوعاً در ماههاي تابستان در جنوب ديده مي شود . فاصله اين
ستاره از زمين پانصد هزار برابر فاصله خورشيد با زمين است و تشعشع آن چهل برابر خورشيد
. قم خزاعه ستاره مذكور را مي پرستيدند لذا قرآن فرموده : اِنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِعْري
(خدا پروردگار شعري است) يعني خدا را پرستش كنيد نه ستاره شعري را . نا گفته نماند
شعري ، نام دو ستاره است : شعراي يماني و شعراي شامي ولي ظاهراً منظور قرآن مجيد اولي
است كه آن از دومي درخشنده تر است .
عُزَيْرْ : در قرآن مجيد راجع به هويت ايشان
مطلبي نيامده است . ظاهراً عزير همان است كه در تورات عزرا ناميده شده و در تورات فعلي
كتابي هست به نام عزرا مشتمل بر ده باب و او كسي است كه پس از مراجعه از بابل مقداري
از كلمات تورات را پيدا كرد و نوشت . قرآن كريم مي فرمايد : يهود او را فرزند خدا مي
شمرند در آيه 30 از سوره توبه به اين موضوع اشاره شده است .
قريش : نام قبيله بزرگي
از عرب كه رسول خدا (ص) از تيره بني هاشم ، از همان قبيله است . از آنجا كه مكه واطراف
آن براي كشاورزي مناسب نبود . قبيله قريش به بازرگاني پرداختند و شغل بازرگاني ، يكي
از علل ترقي فرهنگ آنان شد . گاهي به سوي يمن مي رفتند و زماني به شام ، و به سبب مراوده
و آشنايي با اقوام غيرعرب ، افكار و اطلاعات آنان نسبت به ديگر اعراب روشن تر شد .
اين كلمه يك بار بيشتر در قرآن مجيد نيامده است .
مَجُوسْ : به فارسي باستان ، مگوش
به پهلوي ، مغ و مخفف آن مو ، كه از آن كلمه مؤبد تركيب شده ، كه نام گروهي از روحانيون
زرتشتي است . در قرآن مجيد در يك آيه اين نام ذكر شده است . در عصر اسلام زرتشتي ها
را عموماً مجوس مي گفتند .
آنچه از قرآن كريم فهميده مي شود اين است كه مذهب مجوس
در اصل مذهب شرك نبوده و در رديف اديان توحيدي است و اخذ جزيه از آنها دليل بارز بر
اين مطلب است .
مَناتْ : نام بتي كه قبيله بني خزاعه مي پرستيدند . و بنا به نوشته
بعضي مفسرين به شكل زن از سنگ ساخته شده بود ، واژه منات ، از ريشه منيه به معني آزر
و بخت ، گويا خداي بخت بوده است . بت منات در قريه جايي ميان مكه و مدينه قرار داشت
و قبايل اوس و خزرج نيز آن را مي پرستيدند .
هامان : از آيات قرآن چنين فهميده مي
شود كه وزير و پيشكار فرعون بوده است . نام وي هم رديف فرعون و قارون آورده شده ، و
جمعاً شش بار در قرآن كريم ذكر شده است .
وَدّ : نام بتي است و علت نامگذاري آن
به وَدّ ، آن است كه او را دوست مي داشتند و يا معتقد بودند كه ميان او و خدا دوستي
وجود دارد . عبدوّد يكي از مبارزان قريش كه به دست علي بن ابيطالب (ع) در غزوه خندق
كشته شد ، به عنوان بنده بت مذكور ، نامگذاري شده بود . نام اين بت در سوره نوح آيه
23 آمده است .
يَعُوق : نام يكي از بتهاي عرب كه نمايانگر سرعت بوده و بنابراين
، پيكر او را به صورت اسب مي ساختند . البته بت هاي وَدّ ، سُواعْ ، يغوث ، يَعُوقْ
و نَسْر اصنام پنجگانه است كه توسط قوم نوح پرستيده مي شدند .
يَهُود : نام قومي
است كه ابتداي آن از دوازده فرزند حضرت يعقوب است . هيچ قومي نسبت به پيامبرانشان همانند
يهود نا فرماني نكرده و در ميان هيچ قوم به اندازه يهود ، پيامبر مبعوث نگرديده و معجزات
، به وقوع نپيوسته است . قرآن مجيد در سوره هاي بقره ، آل عمران مائده و توبه به بدعتها
و كارهاي خلاف و سرگذشتهاي شنيع يهود اشاره كرده است .
حروف مُقطّعه قرآن
حروف مقطعه يعني
جدا جدا، چهارده حرف از الفباي زبان عرب در ابتداي 29 سوره قرآن مجيد مي باشد، كه آنها
را حروف مقطعه مينامند و آن حروف عبارتند از:
1- الف، 2- ح، 3- ر، 4- س، 5- ص، 6-
ط، 7- ع، 8- ق، 9- ك، 10- ل، 11- م، 12- ن، 13- ه، 14- ي.
حروف مقطعه قرآن يك حرف،
دوحرفي، سهحرفي، چهارحرفي و پنج حرفي است كه به ترتيب عبارتند از:
يك حرفي: ص، ق،
ن.
دو حرفي: طه، طس، يس، حم.
سه حرفي: الم، الر، طسم.
چهار حرفي: المص، المر.
پنج حرفي: كهيعص، حمعسق.
در مورد حروف مقطعه نظرات گوناگوني از طرف مفسرين و دانشمندان
اسلامي بيان شده كه مهمترين آنها دو نظريه زير است:
1- حروف مقطعه اوائل سُوَر قرآن
براي جلب توجه مشركين به شنيدن آيات بعدي است.
2- قرآن از سنخ سخن و حرف است يعني
مركب از حروفي است كه، بشر هم با همان حروف مكالمه و مكاتبه مي نمايد.ولي از آوردن
مانند آن ناتوان است.
تفسير حروف مقطعه با مغزهاي الكترونيكي
چندي قبل، مجله
معروف مصري " آخرساعة" كه بزرگترين مجله مصور خاورميانه محسوب مي گردد، گزارشي دربـاره
تحقيقـات شگفت انـگيـز يك دانشـمند مسـلمـان مصـري در مورد تفسير پارهاي از آيات قرآن
مجيد به كمك مغزهاي الكترونيكي منتشر ساخت كه اعجاب همگان را در نقاط مختلف جهان بر
انگيخت.
اين تحقيقات كه محصول سه سال كوشش پي گير و كار مداوم " دكتر رشاد خليفه"
دانشمند شيمي دان مصري بود بار ديگر اين حقيقت را به ثبوت رسانيد كه اين كتاب بزرگ
آسماني محصول مغز بشر نيست و انسانها قادر نخواهند بود مثل آن را بياورند.
دكتر
رشاد اين تحقيقات را در آمريكا در شهر" سانتلويس" در ايالت " ميسوري" انجام داد.
تمام كوشش استاد مزبور براي كشف معاني حروف مقطعه قرآن يعني حروفي مانند (ق، الم، يس
و000) صورت گرفته است، او به كمك محاسبات پيچيده اي ثابت كرده است كه رابطه نزديكي
ميان حروف مزبور، با حروف سوره اي كه در آغاز آن قرار گرفته اند، وجود دارد ( دقتكنيد).
بنابر اين از مغز الكترونيكي تنها براي انجام محاسبه تعداد حروف سوره ها و به دست
آوردن نسبت ( و به اصطلاح ) " درصد" هر يك از حروف كمك گرفته است نه اينكه تفسير آيات
قرآن را از ماشين خواسته باشد.
ولي مسلماً اگر اين ماشينها نبودند هيچ بشري قادر
نبود به وسيله قلم و كاغذ اين محاسبات را طي ساليان دراز انجام دهد.
اكنون به سراغ
شرح كشف دانشمند مزبور برويم:
دكتر رشاد مي گويد: مي دانيم قرآن مجيد 114سوره دارد
كه از ميان آنها 86سوره در مكه نازل گرديده و 28سوره در مدينه، و از ميان مجموع سوره
هاي قرآن 29سوره است كه در آغاز آنها " حروف مقطعه" آمده است.
جالباينكه اين حروف
مجمـوعاً درست نصف حـروف 28 گـانه الفـباي عــربي را تشكيل مي دهد و آنها عبارتند از
(ا، ح، ر، س، ص، ط، ق، ك، ل، م، ن، ه، ي ) كه گاهي آنها را " حروف نوراني " نيز مي
نامند.
او مي گويد سالها بود كه من مي خواستم بدانم معني اين " حروف به ظاهر از
هم بريده " در آغاز سوره هاي قرآن چيست؟ و هر قدر به تفاسير مفسران بزرگ و آراء مختلفي
كه در اين زمينه داده بودند مراجعه كردم پاسخ قانع كننده اي نيافتم از خداوند ياري
جستم و به م طالعه دست زدم.
ناگهان به اين فكر افتادم كه شايد ميان اين حروف، و
حروف هر سوره اي كه آنها در آغازش قرار گرفته اند رابطه اي وجود داشته باشد.
اما
بررسي تمام حروف 14 گانه نوراني در 114سوره قرآن و تعيين نسبت هر يك از آنها و محاسبات
فراوان ديگري كه مي بايست در اين زمينه بشود چيزي نبود كه بدون استخدام مغزهاي الكترونيكي
امكان پذير باشد.لذا قبلاً تمام حروف مزبور را در 114سوره قرآن به طور جدا گانه و همچنين
مجموع حروف هر سوره را دقيقاً تعيين كرده، با شماره هر سوره، به مغز الكترونيكي ( براي
انجام محاسبات پيچيده بعدي) سپردم اين كار و مقدمات ديگر در مدت دو سال عملي شد.
سپس مغز الكترونيكي را يك سال تمام براي انجام محاسباتي كه به آن اشاره شد به كار گرفتم.نتيجه
اين محاسبات بسيار درخشان بود و براي نخستين بار در تاريخ اسلام پرده از حقايق شگفتانگيزيبرداشتهشد
كه اعجاز قرآن را ( علاوه بر جنبههاي ديگر) از نظر رياضي و نسبت حروف قرآن كاملاً روشن
مي ساخت.
مغز الكترونيكي با محاسبات خود براي ما روشن ساخت كه ميزان هر يك از حروف
14 گانه در هر سوره از 114سوره قرآن به نسبت مجموع حروف آن سوره؛ چند درصد است.
في المثل، پس از محاسبه مي يابيم كه نسبت حرف قاف كه يكي از حروف نوراني قرآن است در
سـوره "فـلق" بـزرگترين رقـم را دارد (700،6) درصـد و در درجـه اول در ميـان سورههاي
قرآن است ( البتهبه استثناي سوره ق ) بعد از آن سوره "قيامت" قرار دارد كه تعـداد قافـهاي
آن نسبت به حـروف مـزبور (907،3) در صـد مـي بـاشد و پـس از آن ســــوره
"والشّمس"است
(906،3) در صد و همانطور كه ملاحظه مي كنيم تفاوت سـوره "قيامت" و "الشمس" فقط يكهزارم
درصد است!
و به همين ترتيب اين نسبت را در تمام 114سوره قرآن به دست مي آوريم (
نه تنها در باره اين يك حرف بلكه در باره تمام حروف 14 گانه نوراني ) و به اين ترتيب
نسبت مجموع حروف هر يك از سورهها با يكايك اين حروف روشن مي گردد.
اكنون به نتايج
جالبي كه از اين محاسبات به دست آمده توجه فرماييد:
1- نسبت َ( ق ) در سوره " ق
" از تمام سورههاي قرآن بدون استثناء بيشتر است يعني آياتي كه در طي 23 سال، دوران
نزول قرآن، در 113سوره ديگر قرآن آمده آنچنان هست كه حرف قاف در آنها كمتر به كار رفته
است، و اين راستي حيرتآور است كه انساني بتواند مراقب تعداد هر يك از حروف سخنان در
طول 3 سال باشد، و در عين حال آزادانه مطالب خود را بدون كمترين تكلفي بيان كند.مسلما
ًچنين كاري از عهده يك انسان بيرون است، حتي محاسبه آن براي بزرگترين رياضي دانان بدون
كمك مغزهاي الكترونيكي ممكن نيست.
اينها همه نشان مي دهد كه نه تنها سورهها و آيات
قرآن بلكه " حروف قرآن " نيز روي حساب و نظام خاصي است كه فقط خداوند قادر بر حفظ آن
مي باشد.
همچنين محاسبات نشان داد كه حرف ( ص ) در سوره " ص " نيز همين حال را دارد
يعني مقدار آن به تناسب مجموع حروف سوره، از هر سوره ديگر قرآن بيشتر است.
و نيز
حرف ( ن ) در سوره " ن و القلم " بزرگترين رقم نسبي را در 114سوره قرآن دارد تنها استثنايي
كه در اين زمينه وجود دارد سوره " حجر " است كه تعداد نسبي حروف ( آن ) در آن بيشتر
از سوره ( ن و القلم ) است، اما جالب اين است كه سوره حجر يكي از سورههايي است كه آغاز
آن ( الر ) مي باشد.و بعدا ًخواهيم ديد اين سورهها كه آغاز آنها ( الر ) است بايد همگي
در حكم يك سوره محسوب گردد، و اگر چنين كنيم نتيجه مطلوب به دست خواهد آمد يعني نسبت
تعداد ( ن ) در مجموع اينها از سوره " ن و القلم " كمتر خواهد شد.
2- چهار حرف (
المص ) را در آغاز سوره اعراف در نظر بگيريد، اگر الفها، ميمها و صادهايي كه در اين
سوره وجود دارد با هم جمع كنيم و نسبت آن را با حروف اين سوره بسنجيم، خواهيم ديد كه
از تعداد مجموع آن در هر سوره ديگر قرآن بيشتر است.
همچنين چهار حرف ( المرا ) در
آغاز سوره " رعد " همين حال را دارد، و نيز پنج حرف ( كهيعص ) در آغاز سوره " مريم
" اگر روي هم حساب شوند، بر مجموع اين چند حرف در هر سوره ديگر قرآن فزوني دارند.
در اينجا به چهره تازه تري از مسأله بر خورد مي كنيم كه نه تنها يك حرف جدا گانه در
اين كتاب آسماني روي حساب و نظم خاص گسترده شده، بلكه حروف متعدد آن نيز چنين وضع حيرت
آوري را دارد.
تاكنون بحث درباره حروفي بود كه تنها در آغاز يك سوره قرآن قرار داشت،
اما حروفي كه در آغاز چند سوره قرار دارد ( مانند المرا و الم ) شكل ديگري به خود مي
گيرد؛ و آن اينكه بر طبق محاسبات مغز الكترونيكي مجموع اين سه حرف مثلاً ( ا، ل، م
) اگر در مجموع سوره هايي كه با " الم " آغاز مي گردد حساب شود، و نسبت آن با مجموع
اين سـوره ها به دست آيد، از ميزان آن در هر يك از سوره هاي ديگر قرآن بيشتر است.
در اينجا باز مسأله صورت جالبتري به خود گرفته و آن اينكه نه تنها حروف هر سوره قرآن
تحت ضابطه و حساب معيني است، بلكه مجموع حروف سوره هاي مشابه نيز ضابطه و نظام واحدي
دارند.
ضمناً نكته اين موضوع نيز روشن مي شود كه از چه رو چند سوره مختلف قرآن با
" الم " يا با " المرا " آغاز شده و اين يك موضوع تصادفي و بيدليل نيست.
( دكتر
رشاد محاسبات پيچيده تري روي سوره هاي مشتمل بر" حم " انجام داده است كه براي اختصار
از آن صرف نظر مي كنيم).
استاد مزبور ضمن اين مطالعات به نكات جالب ديگري دست يافته
كه به ضميه نكات تازه اي كه مي توان از آن استنتاج كرد از نظر خوانندگان مي گذرانيم:
1- رسم الخط اصلي قرآن را حفظ كنيد
او مي گويد تمام اين محاسبات در صورتي صحيح است
كه به رسم الخط اصلي و قديمي قرآن دست نزنيم ( مثلاً اسحق و زكوة و صلوة را به همين
صورت بنويسيم، نه اسحاق و زكات و صلاة ) در غير اين صورت محاسبات ما به هم خواهد خورد.
2- دليل ديگري بر عدم تحريف قرآن
اين تحقيقات نشان مي دهد كه در قرآن مجيد حتي يك
كلمه و يا يك حرف كم و زياد نشده، والا به طور مسلم محاسبات ما روي قرآن كنوني صحيح
از آب در نمي آمد.
3- اشارات پر معني
در بسياري از سوره هاي قرآن كه با حروف
مقطعه آغاز مي شود پس از ذكر اين حرف، اشاره به حقانيت و عظمت قرآن شده مانند: الم
ذلك الكتاب لاريب فيه و امثال آن، و اين خود اشاره لطيفي به ارتباط حروف مزبور با اعجاز
قرآن مي كند.
نتيجه بحث:
از مجموع بحث فوق چنين نتيجه مي گيريم كه حروف قرآن
مجيد كه طي 23 سال بر پيامبر (ص) نازل شده حساب دقيق و منظمي دارد و هر يك از حروف
الفبا با مجموع حروف هر سوره داراي يك نسبت رياضي كاملاً دقيق است كه حفظ و نگهداري
چنين نسبتي براي بشر-بدون استفاده از مغزهاي الكترونيكي - امكان پذير نيست.
البته
شك نيست كه بررسيهاي دانشمند مزبور چون در آغاز راه است خالي از نقائصي نيست كه بايد
با حوصله تمام وسيله او و دانشمندان ديگر تكميل گردد.
قرآن و علوم روز
قرآن
در قالب بيان نشانه هاي قدرت الهي به بعضي از قوانين علمي اشاره نموده است كه بسياري
از آنها هنوز براي بشر ناشناخته است، از جمله زندگي در كرات ديگر، لذا جهت آشنايي خوانندگان
به نمونه هايي از آيات اشاره مي گردد.
1- وَ كُلُُّ شييِ عِنْدَهُ بِمِقْدارِ
اين آيه اشاره است به اينكه هر چيزي هم از لحاظ كميت و مقدار و هم از نظر كيفيت داراي
اندازه و قطع است.
2- وَ هُو َالّذي خَلَقَ السَّمواتِ وَ الارْض ِفي سِتَّةِ
اَيّامِ
با توجه به اينكه ( يَوْم ) در واژه تنها به معناي يك روز دوازده ساعته
نيست بلكه به قسمتي از زمان گفته مي شود مي تواند اشاره به دورانهاي تكامل باشد
3- وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِاَيدٍ و اِنّا لَمُوسِعُونْ
اين آيه اشاره به
توسعه جهان دارد، و با توجه به اينكه در سوره انبياء آيه30 مي فرمايد: زمين و آسمان
( رتق ) بودند و ما آنها را از هم جدا كرديم ( فَتْق )، به انفجار بزرگ آغاز جهان اشاره
مي نمايد كه موضوع مورد بحث علما و دانشمندان امروز جهان است.
4- اللهُ الَّذي
رَفَعَ السَّمواتِ بِغَيْر عَمَدٍ تَرَوْنَه
اين آيه اشاره به ( جاذبه عمومي) اينكه
كرات آسماني به وسيله ستوني غير مرئي نگه داشته شده اند.همان نيروي عظيم جاذبه است
كه قرآن هزار و چهار صد و اندي سال پيش به آن اشاره نموده است.
5- وَ مِنْ كُلّ
ِشَييٍ خَلَقْنا زَوْجين
اين آيه اشاره دارد به زوجيت تمام چيزهاي جهان از ريز و
درشت، نه تنها گياهان و حيوانات و انسان كه اتم ها و حتي ذرات كوچكتر از اتم ازاين
قانون پيروي مي نمايند.
6- يا مَعْشَرَ الْجِنّ وَ اِلِاْنْسَاِنِ اِسْتَطَعْتُمْ
اَنْ تَنْفُذُوا مِنْ اَقْطارِ السَّمواتِ وَ اَلاْرْض فَانْفُذُوا، لاتَنْفُذُونَ
اِلاّ بِسُلْطان.
اين آيه در هزار و چهار صد و اندي پيش انسانها را مورد خطاب قرار
داده كه نفوذ در آسمان تنها از طريق علم و عقل و قدرت فكري ( سُلْطان) ميسّر است.
7- يُسبِّحُ لَهُ السَّمواتِ السَّبْعِ وَ الَاَرْضِ وَ مَنْ فيهِنَّ
با توجه
به اينكه لفظ ( مَنْ) بيشتر براي موجودات با شعور استعمال مي شود، آيه اشاره دارد به
وجود موجودات باشعور در كرات ديگراعم از فرشتگان و مانند انسانها.
8- وَ اَرْسَلْنَا
الرّياحَ، فَاَنْزلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَسْقَيْناكُمُوهُ، وَ ما اَنْتُمْ لَهُ
بِخازَنينَ
در اين آيه اشاره به نقش بادها مي كند در فرو ريختن بارانها، و نقش
بادها در تخليه فضاي الكتريكي ميان ابرهاي حامل باران، و نقش آن در عمل لقاح حيوانات.
9- بَلي قادِرينَ عَلي اَنْ نُسَوِيَ بَنانَهُ
آيه مذكور اين حقيقت را بازگو
مي كند كه در تمام دنيا يك سر انگشت از لحاظ خطوطي كه دارد با انگشت ديگر اصلاً شباهت
ندارد و اين يكي از بارزترين نشانههاي عظمت خداوند و قرآن كريم است كه در هزار و چهار
صد و اندي سال پيش به اين حقيقت اشاره نموده و ادارات جنايي در قرن حاضر به اين موضوع
پي برده و در كشف جرم از آن بهره مي گيرند.
اعجاز عددي قرآن
تساوي عددي و
هماهنگي رقمي و تناسب در موضوعات قرآن كريم چيزي است كه قدرت بشـري از ذكر آن به گونه
اي فـرا گيـر نـاتوان اسـت، و از توضيـح كـامل بيان شامل آن در مي ماند و از اينكه
بتواند حق اين معجزه بزرگ را از لحاظ اعداد و ارقام و شرح و تفسير كاملاً ادا كند ناتوان
است.به عنوان نمونه تعدادي از تناسبهاي عددي آيات قرآن را جهت استفاده علاقمندان مي
آوريم.
اَجْر:
واژه اَجْرْ ( مزد) 108 بار در قرآن آمده و به همين اندازه
واژه فِعْلْ ( كار) آمده است.و جزاء " كيفر - پاداش" 117 بار در قرآن به كار رفته و
مَغْفِرَتْ 334 بار، در نتيجه، مُزد با كار و حِساب با عدل و داد در قرآن بر ابر آمده
است. ولي آمرزش دو برابر كيفر به كار رفته است و اين يكي از شگفتيهاي تساوي و تناسب
و توازن در آيات قرآن است.
اَلْبابْ:
كلمه ( اَلْباب ْ) به معني ( مغزها
-خردها ) 16 بار در قرآن آمده است كه با كلمه اَلْاَفْئِدَة ( دلها ) برابر است.
اِبْليسْ:
در قرآن لفظ اِبْليسْ 11 بار آمده و عينا ًبه همين تعداد يعني 11
مرتبه فرمان به اِسْتِعاذِه ( پناه بردن به خدا ) تكرار شده است.
اِنْفاقْ:
واژه اِنْفاقْ و مشتقاتش73 بار در قرآن آمده است كه با لفظ رِضا ( خوشنودي ) و مشتقات
آن برابر است.
اَصْنامْ:
الفاظ اَصْنام ْ( بتها ) و خَمْر ْ( شراب مست كننده
) و خِنْزيرْ ( خوك ) و بَغْضاء ْ( دشمني شديد ) و حَصَب ْ(پـاره سنگ است كه به مـردم
( گناهكاران ) اصابت مي كند و بـديـن وسيلــه عــذاب مي شوند ) و تَنْكيلْ ( تعذيب-
عذاب كردن شديد ) و حَسَد ْ( رشك ) و خِيبَت ْ( ناكامي -نوميدي ) هر كدام 5 بار در
قرآن مجيد به كار رفته، با وجود آنكه به گونه اي پراكنده و دور از يكديگر در سوره هاي
قرآن واقع شده ان
آياتْ:
واژه آيات 382 بار در قرآن آمده و با توجه به اينكه
واژه النّاسْ ( مردم ) 241 بار و اَلْملائِكَة ( فرشتگان ) 86 بار و عالَمين ( جهانيان
) 73 بار در قرآن به كار رفته، كلمه آيات ( نشانهها ) به اندازه مجموع واژه هاي ناس
و ملائكه و عالمين به كار رفته است.
ايمانْ:
ايمان و مشتقات آن 811 بار در
قرآن به كار رفته و لفظ عِلْم و مشتقات آن 782 بار و مترادف علم يعني كلمه مَعْرِفَتْ
با مشتقاتش29 مرتبه در قرآن كريم آمده است.در نتيجه علم و معرفت و مشتقات آن دو مجموعاً
811 بار تكرار شده اند كه مساوي با لفظ ايمان به كار رفته اند.
اَلنّاسْ:
كلمه اَلنّاس و مشتقات و مترادفات آن 368 بار در قـرآن آمده و اين مساوي با واژه رَسول
مي باشد كه با مشتقاتش 368 بار در قرآن به كار رفته است.
بُخْلْ:
كلمه بخل
در قرآن كريم 12 مرتبه آمده كه با لفظ حسرت ( دريغ-اندوه ) و طَمَع ْو جُحُود ( انكار
ورزيدن ) برابر است.
بَصَرْ:
تعداد مواردي كه در قرآن از ( بَصَر ْو بَصيرَة
) ياد شده 148 مرتبه مي شود، كه با تعداد مواردي كه از ( قَلْب و فُؤاد ) سخن رفته
برابر است.
بَعْثْ:
لفظ بَعْث ْ( زنده كردن مردگان ) و مشتقات و مردافات
آن 45 بار در قرآن كريم آمده، و درست به اندازه و لفظ صِراط است.
بِرّ:
لفظ
بر ّ( نيكي ) و تمام مشتقاتش 20 بار در قرآن آمده، كه با واژه ثَواب و مشتقاتش برابر
است.
تَلاوَت:
كلمه تلاوت ( خواندن - پيروي كردن ) در قرآن 62 بار آمده و
با موارد به كار رفته واژه صالِحاتْ برابر است.
جَحيم:
كلمه جحيم ( دوزخ
) 26 بار در قرآن تكرار شده، كه برابر با لفظ عِقاب ( كيفر ) مي باشد.
حِساب:
كلمه حساب 29 بار در قرآن به كار رفته كه درست به اندازه موارد به كار رفته واژه (
عَدْل ْو قِسْط ) مي باشد. زير ا14 بار واژه عدل و 15 بار واژه قسط در قرآن كريم به
كار رفته است.
حَياتْ:
كلمه حيات و مشتقاتش در آنجا كه ويژه حيات
انسان است به شمار مي رود 145 بار در قرآن كريم آمده است و درست به همين اندازه واژه
مرگ و مشتقاتش در قرآن به كار رفته است.
حَرْثْ:
واژه حرث ( كِشت ) 14
بار در قرآن آمده، و به همين اندازه واژه ِزراعَت ( كشاورزي ) به كار رفته، و جالب
است كه لفظ فاكهة ( ميوه ) نيز به همين اندازه است.
حَرْبْ:
كلمه حرب ( جنگ
) و مشتقاتش 6 بار در قرآن آمده، و جالب اينكه تعداد واژه أسري ( اسيران ) نيز به همين
اندازه به كار رفته است.
دُنياوِآخَرَتْ:
كلمه دنيا در قرآن 115 بار رفته
و واژه آخرت نيز عينا ً115 بار در قرآن آمده است.در صورتي كه لفظ دنيا به تنهايي و
جدا از لفظ آخرت و همچنين لفظ آخرت جداي از لفظ دنيا در آياتي چند به كار رفته اند
با اين همه تعداد واژه دنيا و آخرت برابرند.
خِيانَتْ:
كلمه خيانت 16 بار
در قرآن آمده كه درست مساوي لفظ خُبْثْ ( ناپاك ) مي باشد.
دينْ:
كلمه دين
و مشتقات آن 92 بار در قرآن به كار رفته است كه با واژه مساجد و مشتقاتش كه در قرآن
آمده برابر است.
رُسُل:
واژه رسل 368 بار تكرار شده و واژه نبي 75 بار
و بَشير 18 بار و نَذير 57 بار كه مجموع ارقام مذكور 518 مرتبه است، جاي شگفتي است
كه اين عدد با تعداد مواردي كه اسامي پيامبران آمده، برابر است، يعني اسامي پيامبران
الهي ( آدم، نوح، ابراهيم000) نيز 518 بار در قرآن به كار رفته است.
رَحيم:
لفظ رحيم كه در اسماء حسني براي خداوند است 114 بار در قرآن آمده، در حالي كه رَحمان
57 بار آمده كه درست نصف لفظ رحيم مي باشد به علاوه رقم 114 همان عددي است كه سوره
هاي قرآن كريم به تعداد آن نازل شده است.
سَلام:
واژه سلام و مشتقاتش50 بار
در قرآن آمده و به همين اندازه واژه طيبات ( پاكيزه ها ) به كار رفته است.
شَهر:
خداوند در قرآن مي فرمايد: " اِنَّ عَّدَةَ الشُهُورِ عِنْدَاللهِ اثْنا عَشَرَ شَهْرَاً
في كِتابِ الله " سوره توبه آيه 26يعني " تعداد ماهها نزد خدا و در كتاب او دوازده
ماه است " آنگاه مي بينيم واژه شهر ( ماه ) 12بار در قرآن مجيد تكرار شده است، يعني
درست به اندازه ماههاي سال و واژه يَوم ( روز ) با ساير موارد 365 در قرآن آمده است
كه درست به تعداد روزهاي سال است و نيز واژه يَوم به صورت جمع يعني ( اَيّام ) و مثني
( دو روز ) و اَياماً جمعاَ 30 بار به كار رفته كه به اندازه روز هاي ماه مي باشد.
صالِحات:
صالحات ( كارهاي درست ) و همه مشتقات آن 167 بار در قرآن به كار
رفته، و عيناً به همين تعداد لفظ ( سَيّئات ) يعني بديها با تمام مشتقاتش به كار رفته
است.
صَيْف:
واژه صيف و اَلْحرّ ( تابستان و گرما ) و اَلشِّتاءْ و اَلْبَرْددْ
( زمستان و سرما ) در قرآن كريم با يكديگر برابرند و هر كدام 5 بار آمده است.با آنكه
جز در سوره قريش آيه 2 و 3در جاي ديگر از قرآن با يكديگر به كار نرفته اند.
صِيام:
واژه صيام ( روزه ) و صَبْر ( شكيبايي ) و دَرَجات و شَفَقَت ( بيمناكي -
مهرباني ) هر كدام 14 بار در قرآن آمده و با هم به طور مساوي به كار رفته اند.
صَلوة:
واژه صلوة ( نماز -دعا ) 67 بار در قرآن به كار رفته، كه با واژه نَجات
و مَلائِكَة و قُرآن به كار رفته است.
طُهر:
واژه طهر ( پاكي ) و تمام و
مشتقاتش31 بار در قرآن كريم آمده است كه با موارد به كار رفته واژه اِخْلاص و تمام
مشتقاتش برابر است.
عددهفت:
قرآن مي فرمايد :عدد آسمانها7 است و اين
حقيقت را هفت بار در آيات تكرار كرده است و نيز وقتي قرآن كريم از آفرينش آسمانها و
زمين در شش روز ياد مي كند اين حقيقت را نيز 7بار در آيات مي آورد و همچنين عرضه شدن
آفريدگان بر خداوند را 7 بار ذكر كرده است و نيز فرموده است :كساني كه اموال خود را
در راه خدا انفاق مي كنند عمل آنها به اين مي ماند كه دانهاي هفت خوشه بر آورد.
و در مورد كلمات خداوند كه اگر هفت دريا مركب آن شوند پايان نميپذيرد، عدد هفت آمده
و در مورد دوزخ نيز مي فرمايد : دوزخ 7باب ( در ) دارد.
و باز نخستين سوره قرآن
سوره فاتِحَة است كه هفت آيه دارد و عدد كلمات شهادتين يعني لا اِلهَ اَلاّ الله، مُحَمَّدٌ
رَسولُ الله نيز7 است.
عَقل:
كلمه عقل و مشتقاتش 49 بار در قرآن آمده و
با موارد به كار رفته واژه نور در قرآن برابر است
فُجّار:
واژه فجار
( بدكاران ) 3بار در قرآن آمده، در حالي كه لفظ اَبْرار ( نيكوكاران ) 6مرتبه، يعني
دو برابر فجار آمده است.
لِسان:
كلمه لسان ( زبان ) 25بار در قرآن آمده،
كه با تعداد مواردي كه واژه مُوعِظَة ( پند و اندرز ) آمده برابر است.
مُحَمَّد:
نام شريف پيامبر اسلام ( ص ) يعني ( محمّد ) 4بار در قرآن آمده و به لحاظ تعداد با
واژه هاي رُوح القُدُسْ و مَلَكوت و سِراج ( چراغ ) برابر است.
و نيز نام محمّد
( ص ) به همان تعدادي به كار رفته كه واژه شَريعَت ( طريقه، آئين ) در قرآن آمده است.
بنابر اين نام محمّد ( ص ) با روح القدس و ملكوت و سراج و شريعت برابر آمده است.
مُصيبَت:
لفظ مصيبت ( پيش آمد ناگوار ) و مشتقات آن 75بار در قرآن آمده كه درست
مساوي با تعداد به كار رفته واژه شُكر مي باشد.
مُحَبَّت:
واژه محَبت و تمام
مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده، كه با واژه طاعَت ( فرمانبرداري ) برابر است.
مَصيرْ:
واژه مصير ( بازگشت ) 28بار در قرآن آمده است كه به همين تعداد 28بار واژه
اَبَدْ ( هميشه ) آمده است.
مُسْلِمينْ:
كلمه مسلمين 41 بار در قرآن آمده
و جاي شگفتي است كه مساوي لفظ جهاد مي باشد كه در قرآن به كار رفته است
بعضي اشخاص
كه قرآن كريم به آنها اشاره كرده و نام نبرده است
| آصفبن برخيا : وزير حضرت سليمان |
2
|
آسيه : زن فرعون |
1
|
| اِخْوَةُ يوسف : برادران يوسف |
4
|
اَبْرَهه : اصحاب فيل |
3
|
| اَشْعِيا : يكي از پيامبران |
6
|
اِسرافيل : يكي از فرشتگان |
5
|
| عزيزمصر : در داستان حضرت يوسف |
8
|
اصحاب كهف |
7
|
| برصيص |
10
|
فرزند لقمان |
9
|
| بِلْقيس ملكه سباء |
12
|
بَلْعَم باعُور |
11
|
| حزقيل |
14
|
بنيامين : فرزند حضرت يعقوب |
13
|
| حَوّا : همسر حضرت آدم |
16
|
مادر حضرت مريم |
15
|
| خِضْر (ع) |
18
|
حوارّيون |
17
|
| ساره : همسر حضرت ابراهيم |
20
|
زليخا : زن عزيز مصر |
19
|
| عِزرائيل : ملك الموت |
22
|
شَدّاد |
21
|
| قابيل : فرزند حضرت آدم |
24
|
هاجر مادر اسماعيل (ع) |
23
|
| مؤمن آل فرعون |
26
|
خواهر حضرت موسي |
25
|
| هابيل : فرزند حضرت آدم |
28
|
نَمْرُود |
27
|
| مادر حضرت موسي |
30
|
امرأة نوح : زن حضرت نوح |
29
|
| حضرت علي (ع) و فاطمه و حسن
و حسين (ع) كه در آيه مباهله به ايشان اشاره شده است. |
31
|